شرکت در بازی

سلام. با توجه به بازگشت موقتی از خدمت واقعا مقدس سربازی و نظر به دعوت دوست خوبم ساناز به بازی ۵ خاطره و از آنجا که من در خاطره نویسی ید قاصر و عقل قاطر دارم، تمام سعی خودم را خواهم کرد. از دعوت معاف کنید که در این وادی گشاده مرا دوستی نیست...

۱- ترم اول عاشق شدم! فکر می کردم که عاشق شدم. گنده گویی فرموده بودیم دهنمان گچی گشت! توبه کردیم تا ترم های آخر. دوباره عاشق شدیم. اشتباه تر از قبل. نصیب، فرسوده روانی گشت و کجی کلیه امورات.

۲- ترم چهارم افتادن را آغازیدم با ۹ واحد از مجموع ۲۰ واحد. و در ترم های بعد به رکوردی مثل ۹ از ۱۴ هم دست یافتم.

۳- در تمام دوران دانشگاه با سیگاری ها هم اتاق بودم. هرگز لب نزدم. بعد از ۲ سال از اخراج، با تصمیم قبلی شروعش کردم. کیفور گشتیم و استدامش بخشیدیم. بازی دلچسب ورق (شلم) و صداهای مختلفه حین بازی از خاطرات به یاد ماندنی پسرانه دوران است که به درد کسی دیگر نمی خورد.

۴- هیچ وقت بیشتر از یک بار برای نمره پیش استادها نرفتم. تازه دستوری هم نمره خواستم نه با پروژه و از این حرفها. خلاصه اینکه بعد از اینکه از مخابرات در مجموع میان ترم و پایان ترم ۲ گرفتم، پیش دکتر احمدی رفتم و پرسیدم نمره نمی دهی؟ گفت نه! گفتم مرسی خداحافظ.

۵- دوره کاملی از بی کلاسی و عمله بازی در دانشگاه اجرا کردم. البته حالا که نگاه می کنم می بینم چقدر عمله بودم! در کل دورانی با انتهای روان پریشانی بود!

و اما بهترین خاطره من! بعد از دوران دانشگاه و به واسطه یک دوست خوب آن دوران اتفاق افتاد. آشنایی با اتفاقی شیرین! که الان هم دارد مرا می بوسد.

دوستان عزیز! تا وقتی نیستم مواظب مریم من باشید. لطفا!

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٩
تگ ها :


 

شوایک این سرباز غیور به خدمت می رود....

به امید دیدار

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢
تگ ها :