THANKS or SUGAR

دو روز پيش حضرت آقا جمعی از کارگزاران نظام را دور خود جمع فرموده بودند و ضمن اظهاراتی حکيمانه صحبتی از شکر (shekar) يا شکر (shokr) به زبان آورده بودند که شايد مفهومش اين بود که شما شکر می خوريد شکر نکنيد.

آيت الله خامنه اى رهبر معظم انقلاب اسلامى صبح ديروز در ديدار مسئولان و كارگزاران نظام اسلامى با تذكر مسائل اخلاقى و معنوى و تبيين دقيق مسئله شكر در تفكر اسلامى، در سخنانى بسيار مهم به تحليل اوضاع كشور و تبيين شاخص هاى اصولگرايى پرداختند و تاكيد كردند: ملت و مسئولان ايران با اتحاد و ايمان و «هوشيارى و عقل و علم» مشكلات موجود را حل و قله هاى رفيع پيشرفت و عزت را يكى پس از ديگرى فتح خواهند كرد. (لينک روزنامه شرق ۳۰/۳/۸۵)

به هرحال در اين نوشته مشخص نشد که اين شکر چيست، و از آنجا که خيلی مهم بوده لابد شکر (shekar) بوده که ايشان اينقدر به تبيين و بازيابی ريشه واژه اش تاکيد داشته اند.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۳۱
تگ ها :


آقای روشنفکر، یک لحظه صبر کن

صبر کن! برگرد، دوباره به کتابخانه ات نگاه کن! همه را خوانده ای؟ با آنها زندگی کرده ای یا در آنها گم شده ای؟ باورت شده که روشنفکری را ختم کرده ای و مشغول استفراغ کردن آن به روی بقیه هستی؟ چه ارزشی برای آن همه "خواندن" بی مهابا قائل هستی؟

فکر می کنی چند بار باید هر کدام از آنها را بخوانی تا خودت را از لابلای برگ هایشان باز پیدا کنی؟

می دانم می دانم روشنفکری و خصوصا ژست لیبرالیستی همراه با آن مد روز است. آنقدر در فردیت خودت غرق شوی که هیچ کس دسترسی به کنه وجودت نیابد. ولی باز هم صبر کن! من مشکلی با غرق شدنت ندارم. من هم در فردیت خودم غرق هستم. نگو که معانی را اشتباه گرفته ام. اقلا در آنها گم نشده ام. خودم را گم نکرده ام. بازگشت به خودم و هویت از دست رفته ام را فریاد نزده ام. من هویت خودم بوده ام بی پروا و بی شفقت! بی اجازه دیگری در اعماق لباس های زیرش به دنبال گم شده های خودم نگشته ام.

تو فقط برای خودت آزادی می شناسی. برگ برگ پوسیده های فکرت را با کتابخانه ات آمیخته ای. من از کتابهای تو هیچ نخوانده ام و نخواهم خواند! خودم را در آنها بازتولید نخواهم کرد و نخواهم کوشید دیگری را از آنچه می خواهد، با چیزی بیشتر از اظهار نظری منع کنم. هرگز آنقدر وقیح و دوگانه نمی شوم که ذهن دیگری را تا سرحد امکان در هوای مسموم خرافاتی که مغزم را پوشانده و حتی نمی دانم از کجا آمده زهرآگین کنم و سپس تمام سماجت چشمانم را برای دیدار و بازدیدارش به کار گیرم.

هرگز فکر نمی کردم کسی را که خودم روشنفکر می دانم (می دانستم) و آنقدر با فکرهای زیبایش آشنا بودم، بخواهم با دستانم به چهارمیخ برکشم. آنقدر به فشردن گلویش در فکرم ادامه دهم که هیچ از خاطره اش بر ذهن و لبم جاری نشود. آنقدر از شعار "باید آزادی تحدید گران آزادی دیگران محدود شود" لذت می برم که تو را هر لحظه در قفسی فرض می کنم که با دستانم به دورت تنیده ام.

و در همان حال می خواهم که تو روشنفکر! آزاد باشی. آنقدر آزاد که بتوانی مغز آزادهای دیگر را به میل خودت بخراشی تا دیگر "نروید گل و برگ بلورین بال شعر از آن". و می خواهم آنقدر آزاد باشی که با دریچه چشمان تنگ نظری تو همه را ببینم و بعد بشناسم.

 

 

تقدیم به تمام روشنفکرانی که با دیدن کتابهای کتابخانه شخصی شان گمان باطل بر دوش داشتن بار دنیا را در خود تقویت می کنند.

 

 

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۳٠
تگ ها :


 

يا للخسران عليک يا ابن محمود! تا کنون اين شعر شاملوی بزرگ را نخوانده بودی؟؟؟؟

پس آن‌گاه زمين به سخن درآمد
و آدمي، خسته و تنها و انديش‌ناک بر سر ِ سنگي نشسته بود پشيمان از
کردوکار خويش
و زمين ِ به سخن درآمده با او چنين مي‌گفت:
ــ به تو نان دادم من، و علف به گوسفندان و به گاوان ِ تو، و برگ‌های ِ
نازک ِ تَرَه که قاتق ِ نان کني.
انسان گفت: ــ مي‌دانم.
پس زمين گفت: ــ به هر گونه صدا من با تو به سخن درآمدم: با نسيم و
باد، و با جوشيدن ِ چشمه‌ها از سنگ، و با ريزش ِ آب‌شاران; و با
فروغلتيدن ِ بهمنان از کوه آن‌گاه که سخت بي‌خبرت مي‌يافتم، و
به کوس ِ تُندر و ترقه‌ی توفان.

....

انسان ديگرباره گفت: ــ راز ِ پيام‌ات را اما چه‌گونه مي‌توانستم دريابم؟
ــ مي‌دانستي که من‌ات عاشقانه دوست مي‌دارم (زمين به پاسخ ِ او
 گفت). مي‌دانستي. و تو را من پيغام کردم از پس ِ پيغام به
هزار آوا، که دل از آسمان بردار که وحي از خاک مي‌رسد.
پيغام‌ات کردم از پس ِ پيغام که مقام ِ تو جای‌گاه ِ بنده‌گان نيست،
که در اين گستره شهرياری تو; و آنچه تو را به شهرياری
برداشت نه عنايت ِ آسمان که مهر ِ زمين است. ــ آه که مرا در آنچه
مرتبت ِ خاک‌ساری عاشقانه، بر گستره‌ی نامتناهي‌ کيهان
خوش سلطنتي بود، که سرسبز و آباد از قدرت‌های جادويي‌ِ
تو بودم از آن پيشتر که تو پادشاه ِ جان ِ من به خربنده‌گي
دست‌ها بر سينه و پيشاني به خاک برنهي و مرا چنين زار به
خواری درافکني.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٩
تگ ها :


... و حذف شديم

همين! و حذف شديم ديگه...

راستی تعجب نکنيد! از بس که خودم وبلاگ خودم را ديدم اينقدر آمار بازديد کننده ها بالارفته

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢۸
تگ ها :


سخنرانی آقای رئيس جمهور برای سران شرق

شاهکارها در اين دوران آخر زمان بسيارند. فقط چشمی بگردان تا آنچه ناديدنيست آن بينی!

احمدى نژاد با بيان اينكه نزديك به نيمى از جمعيت جهان با فرهنگ هاى غنى، استعدادها و خلاقيت هاى بى نظير و توانمندى هاى فنى و علمى در كشورهاى عضو سازمان شانگهاى گرد آمدند، انسان دوستى، مهمان نوازى، محبت، راستگويى، وفا و تلاشگرى و برخوردارى از منابع طبيعى عظيم را از ديگر شاخصه هاى اخلاقى و رفتارى برجسته كشورهاى عضو اين سازمان معرفى كرد

اين ها همه چينی ها و روس ها هستند!‌ يا للعجب که کار ما به جايی رسيده که بندگان پولی چون چين و روس را به سرحدات سگ سن برنارد باوفا معرفی کنيم!!!

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢۸
تگ ها :


 

با تشکر از تمامی زحمتکشان ريدن به اعصاب ۷۰ ميليون ايرانی علی الخصوص مربی ترسو و فدراسيون نامحترمی که توانست به بدترين نحو ممکن تماشاچيان تيم در آلمان را با عدم سازماندهی خيط (لطفا فقط خيط بخوانيد و گمانه زنی نکنيد) کند.

لطفا در زمين فوتبال ايرانی نباشيد.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢۳
تگ ها :


 

سلام.

امروز فقط هیجان فوتبال و دیگر هیچ! به تازگی جمله ای از قول خودم شنیده ام که مخم داغون شد تا تحلیل کردم که در چه شرایطی این جمله را گفته ام. مریم به من گفت : یادت میاد اول آشناییمون گفتی زیاد فوتبالی نیستی؟ من شرمنده و متفکر و متحیر از این جمله در سه ثانیه چند سال را از پیش چشم گذراندم تا یادم بیاید که حدود 3سال و نیم پیش کاملا از فوتبال زده شده بودم. حالا خوب شد مریم گیر نیست که چرا دروغ گفته بودم. به هر حال دروغ دروغ هم که نبود. خوب یادم هست که من فینال سال 98 را هم ندیدم. هرگز ندیدم. آن موقع ها خیلی هم فوتبالی بودم ولی لامصب مگه افسردگی حالی واسه فوتبال جا میذاره؟ خلاصه تا 1 سال پیش هم گهگاهی اسکل می شدم ولی الان کاملا و از سر تا پا فوتبالم حتی اگر نبینم باز هم اول صبح باید از یورونیوز (دامت برکاته و ظله التعالی یکون دائما فوق رئوسنا ان شاء الله) نتیجه رو بفهمم. خودم هم نمیدونم چرا اینقدر زر مفت زدم. به هر حال امروز خیلی هیجان زده هستم.

 

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢۱
تگ ها :


 

(اين يادداشت مربوط به روز پنجشنبه بعد از ظهر است که ديرتر به ست وبلاگ رسيده)

تا حالا زجر کشیده ای؟ می دانی زجر کشیدن چیست؟ زجر از همه چیز، بارش درد از در و دیوار! تا حالا شده فکر کنی چرا همه چیز بد است؟ افتضاح، غیر قابل تحمل، مهوع! از پیرمردی که جلوی مسجد الجواد میدان هفت تیر دستفروشی می کند زجر کشیده ای؟ از بوی تهوع آور گلاب و فروش جنس های مسخره و شلوغی جمعیت جلوی بساطش! از دیدن کاغذ و آب رنج برده ای؟ کاغذهایی که تبلیغات سخیف به خوردت می دهند و آبی چنان کثیف و آلوده و پر از آشغال که توی جوی های تمام خیابان ها روان است؟ از تک تک مردمی که در خیابان دیده ای متنفر بوده ای؟ از ریش و موی مزخرف و لباس و ادای جلف آنها؟ از راننده هایی که هیچ توجهی به باقی پولت ندارند؟ در روز چندبار خرده پول های شما را خورده اند؟ چند بار با آنها درگیر شده ای؟ از احساس مسوولیت نداشتن همه زجر کشیده ای؟ اصلا تا به حال چیز خوب دیده ای؟ از دست خانواده ات زجر نکشیده ای؟ از دست کسی که دوستش داری و می پرستی زجر کشیده ای؟ از خودت زجر کشیده ای؟ عادت به زجر کشیدن کرده ام، عادت! از همه چیز زجر می کشم. زجر می کشم که دود سیگار را به خورد آدمهای پشت سرم می دهم که هیچ توجهی به زجر کشیدن بقیه از رفتارشان ندارند. فقط از تو زجر نکشیده ام. از تو که از همه چیز زجر می کشی، درد نکشیده ام. از همه چیز این مملکت کلافه ام و به هیچ چیزش امیدوار. فقط فرار به جلو راه گشای ما است؟ نمی دانم! فکر می کنم راه اصلی ما، با هم بودن است، هر جا! شاید که دردهایمان تقسیم نه، که درک شوند. عادت داده ام خودم را که به هیچ چیز توجه نکنم. تمام زجر و دردم را با انداختن ته سیگار کنار خرده کاغذهای تبلیغات و توی جوی کثیف آب و جلوی پیرمرد مسجد الجواد، استفراغ می کنم.

هروقت من از چیزی چنان برزخ بوده ام که دنیا را نابود می خواستم، تو شانه هایم را نکان دادی و من را به خودم بازگرداندی. ولی هرگاه که تو را تکان دادم که بازگردی به خودت، دردمند تر شدی و من افسرده از بی فایدگی. و این مرا زجر می دهد.

 

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢۱
تگ ها :


 

سلام. امروز نه جام جهانی داريم نه هيچ چيز ديگر!

امروز صدای چکمه داريم. بلند و بلندتر...

خواندن افاضات فرمانده سپاه را توصيه می کنم.

فراز آن :‌ برای اين کار هم اجری در دنيا نمی خواهيم. ما سودطلب و تاجر نيستيم. اگر به دنبال دنياطلبی بوديم وارد سپاه نمی شديم. اگر درآمدی هم حاصل شود در جهت دفاع از مملکت است.

نکته ۱: سپاه در ازای اين کار به جای پول از دولت و رييس جمهور ماچ می گيرد.

نکته ۲: دقت کنيد اگر درآمدی حاصل شود، جهت دفاع از مملکت است!!! اگر دوست داريم می توانيم مملکت را به حکومت تغيير دهيم.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۱۸
تگ ها :


 

به شدت نوشتنم نمیاد! و برای اولین بار در این وبلاگ دارم online می نویسم از بس کلافه هستم! الان 2 روزه که هیچ چیزی برای نوشتن ندارم و انگار تعهد به update دارم! انگار کم کم مرامنامه دستخوش تغییرات میشه. راستی یه سایت ftp احتیاج دارم اطلاعات upload کنم. ممنون از راهنمایی همین!

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۱٧
تگ ها :


 

ناشناس عزیز از یادداشتت ممنونم. ولی آنچنان فضولی من را تحریک کردی که دارم خفه می شوم. راستش را بخواهی آنقدر ها هم که سعی می کنم وانمود کنم بی تفاوت نیستم. شاید حدسم درست باشد که کی هستی! یکی می مرد از درد بی نوایی یکی می گفت خانم زردک می خواهی... حکایت من است که همه چیز زندگیم را به امان هوا و خدا می سپارم بعد دست به دامن یک یادداشت می شوم که کیستی ای سیاهی....

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۱٧
تگ ها :


 

سلام (این مطلب در روز پنجشنبه نوشته شده بود که با تاخیر ارسال شد.در ضمن هموخوانی نداشتن تاریخ ها و مطالب به دلیل حذف و تغییر وبلاگ است.)
1- دیروز کاندولیزا رایس اعلام کرده که آمریکا آماده مذاکره با ایران است، به شرطی که ایران تمام فعالیتهای هسته ای را به حالت تعلیق درآورد. واکنش ایران روشن است. حق مسلم و از این اشعار و جفنگیات! عقلانیت فعلا گمگشته ایست که بازآمدنش به کنعان دشخواری بازگشت نوزاد به تخمدان را به یاد می آورد. آقایان نسبتا محترم! رییس جمهور محبوب القلوب! لطفا کمی سیاست و منطق! ما به حق ترین ملت تاریخ نیستیم و نمی خواهیم باشیم. به خدا از حق مسلم خود چشم پوشی می کنیم تا در بستر مناسب به حقوقی که فعلا نمی دانیم دست پیدا کنیم. ما هیچ ادعایی به رهبری دنیا، چه اسلام و چه کفر، نداریم. هیچ برتری فرهنگی و نژادی و علمی نداریم و نمی خواهیم داشته باشیم. این ملت فقط محتاج شنیدن حرف راست، گرفتن حق و سهم خود از دولت، زندگی برابر با سایر ملتهای (ترجیحا مترقی) دنیا، و شاید هم آزادی است. با خودمان تعارف نداشته باشیم. ملت ایران تقریبا هرگز (به جز تعدادی از نخبه ها) هرگز دنبال آزادی نبوده است. تنها چیزی که ملت دنبال می کند، و رای به احمدی نژاد هم در همان راستا بوده) فریفته شدن با وعده نان بوده است. لطفا دلگیر نشوید. ملت دقیقا 70 میلیون نفر ایرانی است. خود را بیهوده استثنا نکنیم. با کسانی در جاهای دور افتاده و محروم صحبت کرده ام که تمام آرزویشان دیدار چند لحظه ای احمدی نژاد در روستا / شهرشان بوده است. امید به زندگی راحت در پناه الطاف او بسته بودند و تنها چیزی که نصیبشان شد هزینه سرشکن شده رییس جمهور بود به روی دست اصناف! خودمان را گول نزنیم لطفا! آگاهی و شعور در این مملکت حرف آخر را هم حتی نمی زند. پس اگر نخبه هستید، مردم را به حقوق خود آگاه نکنید. بیشتر از 60 درصد مردم به اندازه خودشان آزادی دارند و کاری هم به بیش از آن ندارند. آنان را به آفتاب گونه ای فریفته اند. شاید شایسته باشد که شما نیز آنها را به آفتاب گونه ای فریب دهید و بعد از آن آفتاب واقعی را نمایان کنید (ان کنتم قادرون). ماکیاولیست نیستم ولی چه کنم که چاره ای جز شروع با آن و ختم به لیبرال - دموکراسی نمی بینم.
2- تیم فوتبال شکننده و گوزوی ایران از بوسنی برد. با دو گل خورده و دفاعی به سبکی تحمل ناپذیر خانه عنکبوت. مبارک است ان شاالله. وقتی ادعا می کنم ایرانی جماعت درست بشو نیست، خرده نگیرید. بعد از چند سال سابقه بازی باشگاهی و لیگ حرفه ای هنوز آماتوری ترین رفتارها را در بازیکنانی می بینیم که واقعا شرمناک می شویم از این که فوتبال در کشور ما ورزش اول یا دوم است. تفکر ایرانی و گشادی ما باعث شده به هیچ وجه سختکوش نباشیم. بازیکنان تیم ملی به شدت زحمت می کشند. تمرینات کشنده ای پشت سر می گذارند. زجر و درد و هزار کوفت و زهرمار دیگر دارند. ولی توی زمین مسابقه جریان دیگری است. تفکرات دفاعی ناقص مربی، میل هجومی هردمبیل ایرانی در فوتبال، عدم وجود عامل هوش در بیشتر بازیکنان (و خصوصا دفاع های) تیم، اصرار بر وجود برخی بازیکنان که مربی آنها را بیشتر دوست دارد و کارایی بازی ملی خود را از دست داده اند، تقابل سازمان تمامیت خواه تربیت بدنی با مدیریت فوتبال (که البته چندان موافق این دومی هم نیستم) و البته وجود هزاران زردنامه ورزشی که مسوولیت سمپاشی به ای نحو کان در تیمها را دارند، عواملی هستند که باعث کمرنگی سرعت و قدرت هجومی تیم و کارهای زیبای انفرادی بازیکنان خلاق تیم می شوند. لطفا روح حرفه ای به مردم ایران هم تزریق شود.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۱۳
تگ ها :


 

سلام
1- بحث روز، فوتبال است. خواندن ستون دقیقه صفر از صفحه 13 روزنامه شرق را توصیه می کنم. البته خواندن این روزنامه را که کلا توصیه است مر ابدال را!
2- این اولین نوشته من در وبلاگ است که تحت تاثیر جوگیری اینجانب توسط جام جهانی فوتبال قرار دارد. انتظار تو را هم برای اینکه از لای این خطوط سرک بکشی درک می کنم، و با اصرار بر کارم از آن می گذرم. صبر می کنم تا خودت در تمام نوشته ها جاری شوی.
3- سیستم، کماکان حجحسینقلیخانی است. فوتبال را عرض می کنم. بازیکنان تیم ملی که در ایران بازی می کنند، کماکان از بی نظمی عجیبی در دفاع بهره مند هستند. همینطور مسینا نشین تیم ملی! بگذریم، امروز ساعت 18 ایران – بوسنی! امیدوارم جام جهانی دعای خیر شما را پشت سر داشته باشد!
4- از پراکندگی نوشته هایم معذرت می خواهم. جمله بندی ها کم کم بهتر خواهند شد. قول می دهم. مدتها است که هیچ ننوشته ام. اگر طبع شعرم گل کند هم شعری از تبار آن دو حرفی مظلوم تاریخ، نثار این خطوط خواهم کرد، آستین فشان! که دامن آخر زمان گرفت... .

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۱۳
تگ ها :


 

مرامنامه وبلاگ
1- در این وبلاگ خط و زبان رسمی فارسی است، چرا که پارسی گویی مرا دشخوار آید. ولی از استفاده زبانهای دیگر هیچ ابایی ندارم. لحن معمول وبلاگ رسمی است ولی آزاد است که هر گونه مطلب را خوش آید، لحن را پیش آید. پس از این به بعد به تلفیق زبانها و تغییر لحن از رسمی و محاوره و عامیانه به هم و آن هم سر هر کلمه، خرده نگیرید. در ضمن بنا به فرموده استاد سلینجر، کوتاهترین فاصله بین دو نقطه احتمالا یک دایره است (که ممکن است هرگز دو نقطه را به هم وصل نکند). پس اطناب و زیاده گویی یا تلگرافی و گزیده گویی این وبلاگ ناراحتتان نکند، لطفا!
2- هدف از تاسیس این وبلاگ صرفا گفتن چیزهایی است که دوست دارم بقیه بشنوند، هرچه که بیشتر بهتر! نه اینکه مهم باشند، فقط شنیده شوند. البته از دسته افسرده هایی که کسی نیست به حرفشان گوش دهد نیستم و اتفاقا کسی هست که به بهترین نحو به حرفم گوش می سپارد. صرفا نوشتن را دوست دارم و اگر نوشته هایم خوانده نشوند هم می نویسم. تازه کار نیستم و تجربه قبلی وبلاگ را دارم. به عرض می رسانم که وبلاگ قبلی را با متعلقاتش پاک کرده ام.
3- هرگونه وابستگی سیاسی و فکری به هر گروهی شدیدا تکذیب می شود حتی اگر خلاف آن ثابت شود. نوشته هایی که وابستگی را نشان دهند، تناقض آشکار با این بند هستند که هیچ اشکالی هم ندارد.
4- کلا انسان پر است از تناقض پس به هیچ تناقضی اعتراض نکنید، گرچه سعی بر یکدست بودن است. بهتر از هرکسی به تناقض های درونی خودم آگاهم و از آنها لذت می برم. تاکنون همین تناقض ها باعث شده اند که بتوانم روی خط نسبتا مستقیمی از باورهایم حرکت کنم.
5- استفاده از الفاظ رکیک در این وبلاگ حتی الامکان ممنوع است، مگر آنقدر گندش را در آورده باشند که مجبور شوم استفاده کنم. فحش های عادی از مصادیق حرف های رکیک نیستند و قابل قبول و (می دانم) مورد پسند خوانندگان هستند.
6- به وبلاگ های دیگران سر میزنم، حتی الامکان! چون جدا وقت کمی برای این کار دارم. غیر از شرکت، امکان استفاده از اینترنت را ندارم. اگر کامنت گذاشتم هم به این معناست که حس خودنمایی من ارضا نشده و دوست دارم دیده شوم.
7- نقل مطالب دیگران با ذکر ماخذ و در صورت امکان لینک، برای این وبلاگ آزاد است. شما هم می توانید مقابله به مثل کنید.
8- این وبلاگ شامل هر نوشته ای می شود. از سیاست تا فوتبال و هنر و خبر و شعر و عشق و ... خلاصه دیگه!
9- اگر بخواهم از چیزی که توی ذهنم هست بنویسم خیلی کلیشه ای از آب در میاد. یه چیزی تو مایه های وبلاگ های جفنگ! پس بخش عشقی رو خط می گیرم تا لحن مناسبش رو پیدا کنم.
10- نام این وبلاگ، شوایک با تلفظ درست شویک (shvejk) است. نام کتابی از نویسنده نامدار چک یاروسلاو هاشک. لطفا فقط ترجمه کامل آن از زبان مجاری به قلم شیرین کمال ظاهری نشر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ را بخوانید. تا قبل از خواندن این کتاب، نشده بود کتابی بخوانم و با صدای بلند بخندم و از هر لحظه کتاب نیز لذت ببرم. این کتاب یکی از شاهکارهای ادبیات چک است که مریم عزیزم برایم خرید و مرا با ضربه شمشیر به شانه هایم ملقب به شوایک کوچک خودش کرد.
11- این مرامنامه در 11 بند تنظیم شده که این بند آخر بیان می کند که مرام این وبلاگ ممکن است هر لحظه تغییر کند.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۱۳
تگ ها :