شیفتگان قدرت یا تشنگان خدمت

سلام. چند ماه پیش پویا وجود مجله ای به نام شهروند امروز را گوشزد کرد و من بدبخت شدم! هر هفته باید 1000 تومان بی زبان را تقدیم کرده و با ابتیاع یک جلد قرمز رنگ و خوش عکس، آرشیو هرگز نخوانده ای را پربار کنم.

در این شماره  مصاحبه جالبی با فاطمه رجبی (متعلقه غلام حسین خان مختلف الشغول) انجام شده است.

1- صرفنظر از ساده زیستی راستین یا تشریفاتی این زوج خوشبخت، که یکی با صداهای گاه و بیگاه و فحاشی به اطراف و اکناف وتهمت و انگ زدن و دیگری با طنزهای خنک در مصاحبه های بی سر و ته و بی معنی و کنایه های بی ادبانه شهره شده اند، قدرتی که در ورای اطمینان به عدم تعقیب در حرفهای هردو آنها نهفته است، بسیار مهمتر از نحوه زندگی آنهاست. هر چیز به هر کس دلت خواست بگو و خیالت راحت باشد! اگر جوابی شنیدی، طرف دهانش را به مشت من خواهد کوبید.

2- خودتان بخوانید (لینک)  بی هویتی در این حرفها موج نمی زند؟ موضع گیری های متفاوت و متناقص، سیاه نمایی چهره هر کس غیر از آنکه خودش قبول دارد، باور به ارزشهایی که به خودی خود ارزشی ندارند، اصرار بر یکسان بودن نظرات در 30-40 سال گذشته، که کمتر عقل سلیمی آنقدر خودش را بلوغ یافته می داند که در یک عمر اشتباه نکند، تنها گوشه ای از اخلاق  و رفتار ایشان را می نمایاند.

نمونه : به احمدی نژاد انتقاد وارد نمی کنم چون رییس جمهور است و نباید تضعیف شود، به خاتمی وارد بود چون اشتباه می کرد.

خانباجی جان، کدو رو بپا...

3-  

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٧
تگ ها :


 

آه خوب شد یادم آمد! فروغ چند سال پیش،اصلا مهم نیست چندسال، دیروز خیلی بیرحمانه مرد....

با وجودی که ارتباط زیادی با شعرهاش ندارم، به خاطر شخصیت و زیبایی نوشته ها دوستش دارم.

نوشته سمین بهبهانی در موردش جالبه (لینک) 

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٥
تگ ها :


 

خیلی دوست دارم یک ریز زر بزنم ولی حوصله تایپ ندارم.

امروز نافرم روزنامه جالب بود. چند وقتی بود که اول همه روزنامه را می خواندم بعد عصبی می شدم. امروز به دو صفحه نکشید.

وقتی در مملکتی دیدید دروغ دولتی و حکومتی رواج پیدا کرده، از آغاز نابودیش مطمئن باشید. دروغ حکومتی بدترین آفتی است که نسبتا زود هم جواب می دهد. البته ریاکاری و پاسکاری های پشت سر هم نیز نشانی از همان دروغگویی است.

1-      رییس جمهور کمتر از 2 ماه پیش در مصاحبه با یک خبرنگار خارجی : ما برای ساعت ها هم برنامه ریزی داریم.

2-      معاون اجرایی رییس جمهور دیروز : سفر بعدی هیات دولت و رییس جمهور به یکی از استان های گلستان، هرمزگان، قم یا مرکزی خواهد بود.

الف- برنامه ریزی ساعتی یعنی اینکه هر ساعت برای ساعت بعدش برنامه می ریزیم و البته شاید هم تضاد با برنامه ساعت قبل تر داشته باشد که این از نشانه های مملکت داری مدرن و دینامیک بودن مدیریت است.

ب- سفر خیلی راحت است، من و چند نفر معاونم، تعدادی وزیر، چند نفر از دوستان و نزدیکان و تعدادی نیز خبرنگار خودی خودی در هواپیمای لعنتی که خاتمی خریده و به ما تحمیل شده می نشینیم و می پریم.

پ- فرق نمی کند کجا، هر جا که برویم مردم باید حتما می آوریمشان استقبال حرف خودمان را می زنیم. البته مصوبات هر فله ای تصویب می کنیم. (یکی از مصوبات به تایید استاندار مربوطه، طرح آسفالت و جدول سازی بوده است. این جدی بود)

ت-  تصمیم به سفر و تعیین مکانش در یکی از کنکاش هایی که یکی از دو آقای گفته شده در مکانی خصوصی داشته اند، با مشقت فراوان از ایشان استحصال گردیده است. زیاد سخت نگیرید اگر هیچ رابطه منطقی بین سفر و هیچ چیز دیگر نمی بینید.

 ث- شک در باره نتایج سفر، اجرایی شدن مصوبات، هزینه بر بودن مسافرت ها، مردمی و خودجوش بودن استقبال و سخنرانی و هرچیزی که باعث شود مصداق "نفوذ شک به دل مومن، از راه رفتن مورچه روی سنگ سیاه در شب مخفی تر است" در ذهن نضج ببنند، شما را به کل از اسلام بیرون خواهد انداخت. اصولا همه شما بی پدر ها نمی توانید موفقیت های ملت غیور را که به دست دولت صبور و انتقادپذیر انجام می شود ببینید.

هر کس غیر از اینها چیزی در سفرهای این بابا دید به من خبر دهد، لطفا!

پ.ن: راستی کسی یادش هست زمانی آقایی به نام خمینی بود که می گفتند حتی خانواده اش هم نور چشم همه است؟ دیگر نیست...

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٥
تگ ها :


 

خدا بیامرزد پدر حسین شریعتمداری را! بالاخره روزی از آن طرف بام خواهد افتاد. چند روز پیش فرمانده سپاه رسما لزوم دخالت سپاه و بسیج را در انتخابات اعلام کرد. تا امروز هم از اذناب و اعوان اصولگرایان با خایگانی بادکرده از دمیدن در بوق هایشان به تایید فرمایشات ایشان پرداخته اند. بترسید از اینکه شریعتمداری حرف راست می زند !!!(لینک) گفته ام سیاست زده ایم، و می ترسم که این شک به سرمقاله کیهان از سر سیاست زدگی باشد...

آش به قدری شور شده که آشپز هم دادش در آمده است.... بترسیم! کارنامه ایشان آنقدر سیاه هست که با این حرف ها ملکوک به لکه های روشن نشود. یادش باشد که مانند بسیاری دیگر بازپرس و شکنجه گر بوده و شاید هست و یادش باشد که به سادگی به هر کس دلش خواسته حمله کرده و می کند و احدی هم حق نکته سنجی بر فرمایشات ایشان ندارد.

تیتر یک اعتماد امروز جالب بود. در این وانفسای انتخابات، شهلا جاهد دوباره علم شده است. پرونده ای که سالهاست روی دست قوه قضائیه مانده و نمی داند به کدام ساز چه کسی برقصد! ولی مهمتر از آن، دلیل به گردن گرفتن قتل توسط کسی است که می گوید به خاطر عشقش به محمدخانی حاضر است هر کاری کند. قاضیان محترم کدو را دیده اند (اعتراف به قتل به خاطر دستگیر نشدن عشقش) ولی ..... را ندیده اند (عاشق بودن تا سرحد جنون، که البته محملی ندارد) و طرفه آنکه بارها و بارها این حکم تایید می شود تا آنکه رییس دستور به توقف اجرا می دهد. این وسط فقط عمر شهلا جاهد به هدر رفته است، البته که چندان مهم نیست...

ولی اعتماد امروز گزارش جالبی دارد، خودتان بخوانید (لینک)

 بدنیست اگر گفتگو با دکتر ملکی (لینک) را هم بخوانید... همان حکایت انقلاب کردیم یا انقلاب ما را ولی نرمتر شده است احتیاج به نرم افزاری نفوذگر خواهید داشت (:

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٤
تگ ها :


 

سلام. شاید خیلی به نظر مسخره بیاد ولی دارم کم کم تصمیم می گیرم که مرتب تر بنویسم (بازی با م رو داشتید؟)

فردا روز بسیار مهمی است، اقلا از دیروز مهمتر است!

بیست و چهار بهمن بیست و چهار بهمن/ روز معافی من / روز رهایی ما / روز شکست دشمن

مبارک است انشاالله و به میمنت... می زنیم در ک.و.ن مملکت و می رویم

کابوس بدی بود... ببخشید تقطیع من درست نیست!

1- جناب ریاست محترم جمهور اخیرا فقط مانده بگویند چوب دو سر سوخته به ما تحت همه شما مخالفان گرامی من! شاهد یکی از بدترین سالگردهای انقلاب عزیز بوده ایم. کک محترممان هم نخواهد گزید. هیچ عضو حواله گری هم نخواهد خارید. حقمان است و دستمان نیست! خوب معلوم است اگر چیزی دستمان نباشد کجایمان است. پس بیایید اگر چند دهم درصد هم شانس برای نامزدهای بهتر دیدیم انتخابات مجلس را به نفع نظام (با شرمساری) باشکوه کنیم. می دانم! ببخشید! چاره دیگری نمی بینم.


2-
حق با شماست همه اش زیر سر آقاست... زیر سر بقیه هم هست. مقداری هم زیر سر خود ماست، همان چند دهم درصد. نمی توانیم از حداکثر بیندازیم، باید به حداقل بچسبیم تا زورمان برسد.

3- بدجوری سیاست زده ایم. سیاست هم بدجوری ما رو .... صلوات بفرست آقا!

ول کن آقا اعصاب خرابه...

سیگارم کو؟

چه کسی بود صدا زد سهراب...

بخواب بابا لحاف رو بکش رو سرش گناه داره بنده خدا تف و مفش آویزونه میچاد، هرچند هیبت زپرتی و مرام گربه ای و ریتم های عربی رو خوب میشناسه ولی بنده خداست دیگه... هوس مملکت داره نافرم! سلطان جهان هم به پیشش غلام است و از هر سخنش رودبارها درفشان است و آتش نشان خشم ملت های در بند است و حبل المتین رو بکش رم کردم الان جفتک می زنم به نه من شیر!

 

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢۳
تگ ها :


 

سلام. مدتهاست ننوشتم. می دونم. خوب میشم. قول میدم.... حالم خرابه...

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱٩
تگ ها :