نشد! چیز جالبی به ذهنم رسید!

هزلیات سعدی ، نقل به مضمون : جوانی از دختری تقریبا حوری بهشتی سان خواستگاری کرد و پدر دختر، خواهر به غایت بد منظر و به غائط معطر را قالب کرد. پسر وقتی ماجرا را دید به نزد پدر رفت و  خواست دختر را طلاق بدهد یا آنکه دختر اصلی را تحویل بگیرد. پدر مخالفت کرد و پسر اندیشه. پس به نزد همسر شتافت و همبستر گشت. ندیمه در اتاق مجاور بود، راهی نبود و پسر گرم فعالیت اول، کار او را هم ساخت. به سراغ عمه رفت و "تا نیاید رشکش ریخت مشتی آب در مشکش..." خلاصه اینکه خاله و عمه و عمو و خواهر و برادر را بی نصیب نگذاشت. پدر دختر پیام فرستاد که بس کن! دخترم را پس می گیرم. پسر طبیعتا مخالفت کرد. پدر گفت :

هر که در این سرا ماده و نرست          از جفای تو نابکار نرست

خلاصه به هر ترتیب شده پسر را راضی به طلاق کرد.

قضیه آقایی است که به اشتباه دیگران رییس جمهور می شود. چنان بلایی بر سر همه می آورد که ماده و نر از او آسایش نداشته باشند، به هچ ترتیبی هم نمی شود او را راضی کرد. رای دهندگان از عواقب کارشان در عذابند و نمی فهمند از کجا خورده اند و رای ندهندگان فکر می کنند نمی دانند از کجا می خورند.

فرانسه، چند سال پیش : چپ های مخالف با شیراک، بینی خود را می گرفتند و به او رای می دادند.

ایران، چند روز پیش : فکر می کنید کسی بینی خود را گرفت و رای داد؟ نه! کسی جرات این کار را نداشت. ساده است!  نابکار با هر کسی می تواند جفا کند.

امیدواریم جفاکار به طلاق راضی شود، اگر نشد باید راضیش کنیم. یک بار هم جای ما و او عوض خواهد شد. (آه نه غلط کردم! هیچ گاه پشت سرش نماز نخواهم خواند) 

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢۸
تگ ها :


ترجیحات پسا سیاسی-انتخاباتی

به یاد جمله ای از سلینجر افتادم : ترجیح می دهم بعد از جنگ گربه مرده ای باشم که هیچ کس نتواند روی آن قیمت بگذارد.

ترجیح می دهم بعد از این سال مزخرف و البته قبل از سال مزخرف آینده به وقت گذرانی در سایت های غیر سیاسی-اخلاقی بپردازم. بله درخواست کنید معرفی خواهم کرد.

روز 12 فروردین همزمان با تولدم، اولین سالگرد ازدواج ما خواهد بود و شدیدا اکسایتد می باشم. 

در ضمن این روز قرار بود مصادف با رای به نظام دوست داشتنی ما باشد که نشد. 

از شلوغی شبهای قبل از عید لجم می گیرد شدید! دلیل خاصی هم ندارد. شاید حرص مردم برای
 آنکه یک پدیده ساده و معمولی برایشان به زور مهم جلوه کند. نمی دانم چرا تا این اندازه بدبین و ابله هستم. همه دنیا همین طور است،نه؟

سعی می کنم تا بعد از تعطیلات کاری به سیاست نداشته باشم. 

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢۸
تگ ها :


لطفا دوباره بخوانید

سلام. نمی دانم مخاطبم کیست ولی هدف، دو کامنت پست قبلی است. لطفا بند 4 را دوباره بخوانید، به وضوح شرکت نکردن را تخطئه کرده ام اگر بتوان چنین نامی نهاد!

به وضوح معتقدم که باید شرکت کرد حتی برای یک نفر! و امیدوارم دور دوم هم تهران باشم که برای نصف یک نفر هم شده رای بدهم. انتخابات مهندسی شده از این رذیلانه تر  کم پیدا می شود. فقط در کشورهایی با دموکراسی ضعیف تر از ما چنین شانسی وجود دارد

درست است که شرکت نکردن هم انتخاب است و برتری خاصی به رای دادن ندارد، ولی در کشوری مثل ما که نفر تاثیر گذار است نه گروه و جریان و حزب، می توان برتری بیشتری برای شرکت در انتخابات قائل بود.

کاش مرحله دوم انتخابات هم تهران باشیم!

 

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٧
تگ ها :


تا انتخابات آینده

سلام. کمتر از 2 سال به انتخابات ریاست جمهوری وقت داریم. آخرین شانس های خودمان را داریم می کشیم. هشدار های رهبر را هم جدی بگیرید، درست به نقطه مقابل هر چه دستگیرتان شد عمل کنید. ان شا الله ختم به خیر خواهد شد.

1- تقلب در هیچ شرایطی از این واضح تر نمی شود. به راحتی رای ما را زیر پا می گذارند. کاش آخرت واقعا وجود داشته باشد، ولی باز هم چه سود؟

2- همه می دانیم که در کمال وقاحت وزیر کشور و رییس جمهور بر صفحه منحوس تلویزیون حکومتی ایران ظاهر خواهند شد و از کاملا سالم بودن انتخابات حرف خواهند زد. همه می دانیم که رهبر برای تمام کسانی که شک در سلامت انتخابات دارند پیام روشن و علنی خواهد فرستاد که خفه شوند.

همه می دانیم که دروغ می گویند. احتمالا اگر هم بتوانیم کاری، نخواهیم کرد.

3- ابراهیم نبوی در روز آنلاین استارت انتخابات ریاست جمهوری رو زده. بخوانید.

4- واقعا فکر می کنید نباید شرکت کرد؟ به چه هدفی؟ آنانی که شرکت نکردند هدف و استدلالی به مراتب پوچ تر از آنانی دارند که می دانند برای چه شرکت کرده اند و البته می دانند که شرکت کردنشان چندان تغییری در نتیجه نخواهد داشت. 

5- از امروز جوزدگی سیاسی کمتر می شود. راستی انتخابات دم عید هم برای همین بود که همه دلهره کارهای خود را داشته باشند و کمتر شرکت کنند. تازه بعد از انتخابات یادشان آمده که می خواستند بنزین را گران کنند!

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٦
تگ ها :


تا انتخابات بعد...

1- سرانگشتانتان را از لکه ننگ پاک کنید! ما باز هم رای دادیم، و درست در زمانی که باشکوه ترین رای به کسانی که از پیش تعیین نشده بودند، می توانست بسیاری از دهان ها را ببندد، همگی تحریمی شدیم و پشت به نظام کردیم و ندانستیم و نخواهیم دانست که چه کردیم!

 2- سرانگشتانتان را از لکه ننگ پاک کنید! شاید فقط خاتمی می دانست که ایران مردان لحظه ها ندارد. دیگر ندارد. دیگر بعد از انقلاب 57 ندارد. دیگر هیچ کسی بعد از انقلاب 57 جرات نفس کشیدن با صدای بلند ندارد. حمایت ما فقط تا لبه بام است، کافی است کسی از ما اراده به پریدن بخواهد تا قدم به قدم عقب برویم. نه لطفا سرجایتان بایستید! بام در هر دو انتها تمام می شود. از آن طرف هم عقب نروید.

3- لطف کودکانه اعجاز را از سرانگشتانتان پاک کنید! این انگشتها سی سال پیش معجزه کردند، آنجا که لازم بود معجزه کنند. فقط صدام حسین توانسته رای صد درصدی از مردم بگیرد و ما با اختلاف ناچیزی در همان نزدیکی به سر می بریم. معجزه از جانب خدا، انگشتان معجزه گر و یا شمارندگان و مجریان بود، نمی دانیم! همه معجزات انگشتانتان را خرج کرده اید و هیچ برای بازگشت باقی نگذاشتید.

4- ننگ بر انگشتانتان باقی نخواهد ماند! هیچ کس به یاد نخواهد آورد که شما چه تصمیمی گرفتید، هرگز کسی بر شما خرده نخواهد گرفت، شما به هر حال ثابت خواهید کرد که اشتباه نکرده اید، دلایل شما واضح است، همان که تا کنون بوده : چه فرقی می کند؟ البته وجدان خود را هم با اینکه : نگذاشتیم از ما سوء استفاده تبلیغاتی شود، راضی خواهید کرد. ما مردان همیشگی نیستم، جرقه هایی ناگهانیم.

5- گناه انگشتانتان را پاک نکنید! شاید لازم شد روزی دیگر به شوراها و مقامات مختلف نظام نشان دهیم که ما رای داده ایم، پس لطفا آنرا اعلام کنید. اولین بار نیست که حسین ما، یزید خوانده می شود، آخرین هم نخواهد بود. نگران هم نباشید، اطمینان کامل به تقلب در برگزاری، شمارش و اعلام آرا همانند ردصلاحیت ها بدیهی و بدون چاره است.

6- گناه انگشتانتان را پاک نکنید! اگر به اصلاح طلبان رای داده اید در محضر آقایان گناهکارید. توبه شما در انتخابات بعدی اقرار گرفته خواهد شد. راحت و آسوده باشید و گناهکار. گناه ما "نه" گفتن است و "تن زدن از فرورفتن". ما بار مسوولیت انسان و آزاده بودن را به دوش خواهیم کشید، حتی بار آن دیگرانی که نیامدند. 

7- انگشتانتان را حفظ کنید از بریده شدن! برای انتخابات بعدی: تا باز با امیدی دوچندان کمتر از یاس تاریخی و به پاس گروهی که داعیه حمایت از آنها داریم و نه به "محق بودن" ، که به "تنها صدای واقعی بودن" می شناسیمشان، قامت راست کنیم که طعمه تبلیغی جانکاه شویم و ملعبه بودن به جان بخریم و به صرف درآمدن به قامت انسان مسوول و آنکه توان "نه" و "آری" دارد به جای "به روی چشم" گفتن، آبروی خود به دست گیریم و به مصرف نظامی برسانیم که آبرویی برای این قوم به کنعان رفته در دنیا باقی نگذاشته است.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٥
تگ ها :


چرا رای بدهیم؟

به هزار و یک دلیل باید رای بدهیم

1- چون می خواهند تئوری محکم خارج کردن ما از حاکمیت را عملی کنند

2- چون حداقل هایی وجود دارد و غیر از آن هیچ وجود ندارد. بین اقل و اکثر انتخاب نمی کنیم، بلکه بین وجود و عدم رای می دهیم.

3- تمام کسانی که می خواهیم سر به تنشان نباشد خواسته و گفته اند که رای بدهیم به آنهایی که مملکت را به این روز انداخته اند، پس به مخالفان آنها باید رای دهیم.

4- شرکت در همه انتخابات گذشته از توفیق در صورت عدم تحریم حکایت کرده اند، پس باز هم رای بدهیم، تقلب در انتخابات آنقدر جدی نیست.

5- شخصیت های محبوب اصلاح طلب هرچند هم که درون حاکمیت به حساب بیایند، باز هم در فکر ما محبوب و معقول هستند و می دانیم که مجبورند برای باز کردن روزنه های حداکثری از وضع موجود، موقعیت های حداقلی را نگه دارند. می توان فقط به خاطر خاتمی رای داد.

6- فکر براندازی دارید؟ ندارید! با رای ندادن فقط وضعیت بدتر می شود.

7- کسی نمانده رای بدهیم، می دانم. دلیل نمی شود به همین ها که مانده اند رای ندهید.

8- در بدترین حالت مثل من از اینجا کاملا بریده اید. یادتان باشد که ما انسان و مسوول هستیم و نمی توانیم وضعیت نابسامان جایی که در آن هستیم را نادیده بگیریم.

1001- هالا یه چیزی گفتم

در کل سه راه داریم :

1- رای ندهیم: تا چهار سال بعد وظیفه داریم در مقابل مجلس خفه شویم، مجلس نیز در جوابگویی به ما خفه خواهد شد و به مقامات عالیه نظام  (لابد نمی دانیم منظور کیست!) به سبب انتخاب از پیش تعیین شده متعهد به پاسخگویی خواهد بود.

2- رای بدهیم : راه را برای ریاست جمهوری آینده به امید آنکه از شخصیت ها باشد نه رعیت ها، هموار تر خواهد شد و اقلا وضعیت فعلی را حفظ خواهد کرد.

3- براندازی کنید؟؟ شوخی می فرمایید! خوابش را هم نمی بینید و ادعا می کنید؟ این راه را فراموش کنید. اصرار دارید؟ بفرمایید قیام کنید ببینیم چند هزارم سال 57 می توانید آدم جمع کنید. فراموش کنید

 تشریف ببرید رای بدهید

این لینک را هم ببینید تا بدانید چرا باید به لیست اصلاحات رای دهیم 

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢۳
تگ ها :


لطفا رای بدهید

مثل مرغ سر کنده بالا و پایین می پرم. فردا انتخابات است، کسی شرکت نمی کند، آنهایی که آقا می خواهد رای می آورند، مردم می گویند همان شد که خواستند، نظام می گوید همه شرکت کردند و تایید شدیم، رای آورده ها تشکر می کنند و آن را به حساب رای مردم به نظام می گذارند، رای نیاورده ها متهم به تقلب می کنند، فریاد و فغان سر می دهند که نمی گذارند ما کار و تبلیغ کنیم و ارتباط نداریم، مردم حال برگشت به فضای سیاسی پر دردسر را ندارند، نظام می خواهد ناخودی ها تا حد امکان کمتر حضور داشته باشند و حضور آگاهانه کسانی که خودشان می خواهند کافی است، رای حتی 20 تا هم باشد نشانگر انتخاب و کافی است، مردم فکر می کنند فایده ندارد رای بدهند، نظام هم فکر می کند فایده ندارد چون کسی نمانده، شانس رقابت معنی ندارد، نظام رای ما را نمی خواهد و ما اراده ای برای نخواستن نظام نداریم. همه فکر تغییر اساسی داریم و جرات به زبان آوردنش را نداریم و هیچ کاری هم نه که نتوانیم، نمی خواهیم بکنیم چون می ترسیم. زهر چشم خوبی گرفته اند و ما از ترس مرگ ذره ذره خودکشی می کنیم. مطمئن باشید پای صندوق رفتن رای موافق به نظام است و مطمئن باشید از شما بهره بردای و بهتر بگویم سوء استفاده به نفع خواست حاکمیت خواهد شد، شک نکنید رای شما چندان موثر نیست و شک نکنید بعد از انتخابات شیره همه ما را می کشند، امروز می توانید به جای روسری و مانتو با بیکینی بیرون بروید یا از مایو به جای شلوار جین استفاده کنید ولی فکر فردا باشید که نه به خاطر بیکینی و مایو، بلکه به خاطر فکرتان و سر در کف مقام عظما ننهادنتان جواب پس خواهید داد. مطمئن باشید جریان چنان تفاوتی نمی کند ولی اگر رای ندهیم بدون شک به سراشیبی بدون بازگشت خواهید رفت که شاید نسل بعدتان نفس زنان خود را از آن بالا بکشد ولی ما و شما حتما فنا خواهیم شد. بسیار دیر شده است، شک نکنید و رای دهید.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢۳
تگ ها :


با اجازه ابراهیم نبوی

لینک مطلب هم اینجاست ولی با اجازه از ابراهیم نبوی مطلب را عینا آوردم. 

می دانم حالت از همه چیز به هم می خورد و دوست نداری ریخت نحس کسانی که از صبح تا ‏شب نعره های کرکننده شان گوش را می خراشد، ببینی و اصلا دلت هم نمی خواهد پایت را به ‏آن حوزه های رای گیری بگذاری که یک مشت موجود غیرقابل تحمل در آن نشسته اند و اتفاقا ‏نشسته اند که تو نروی و رای ندهی و بدون حضور ملت، چهار تا کور و کچل را بفرستند به ‏مجلس که هرچه می خواهند بکنند و آخرش آنچه البته به جایی نرسد فریاد تو باشد. اما یادت ‏باشد همه چیز در دست توست، بهترین لباس ات را بپوش، شیک ترین حالتی که می توانی ‏داشته باش، و یادت باشد فردا کسی نمی تواند به تو چیزی بگوید. برو و دقیقا به همان کسی ‏رای بده که آنها نمی خواهند رای بیاورد، آیت الله خامنه ای امروز گفته است بروید به ‏طرفداران دولت خدمتگزار رای بدهید، تکلیف مان روشن است، باید به کسانی که مخالف این ‏دولت هستند رای بدهیم. ‏

می دانم احساس می کنی تنهایی و در این سرمای سخت دولت احمدی و عوامفریبی و جنگ ‏طلبی کسی همراه تو نیست، اما یادت باشد که بارها در همین شرایط دشوار آمدیم و نشان دادیم ‏که ما هستیم، ما می توانیم در روزهای سخت تنهایی به داد خودمان برسیم. می توانیم درست ‏در همان لحظه ای که هیچ کس گمان نمی کند ما زنده ایم، نشان بدهیم که زنده ایم و می توانیم ‏خیابان ها را پر کنیم و می توانیم روی برگه هایی که حق ماست و با هزار حیله و فریب می ‏خواهند از ما بگیرند، می توانیم بنویسیم که ما چنان که شما خواستید نیستیم، ما هستیم و سهم ‏مان را خواهیم گرفت. ما باید رای اول تهران را بگیریم، تهران متعلق به ماست، آن را به ‏دست لاشخورهایی که منتظرند ما نباشیم تا از نبودن یک ملت برای دزدیدن خانه مردم، ‏استفاده کنند، نمی دهیم.‏

درها را بستند که نتوانیم وارد خانه مان شویم. نام بسیاری از آنها را که می توانستند حامیان ‏حقوق یک ملت باشند، از دفتر سرنوشت یک ملت خط زدند، تا ما قهر کنیم و خانه بنشینیم و ‏خیابان را به دست رجاله های زورگو بدهیم. تمام تلاش شان را کردند تا ما را به قهری ‏بکشانند که نتیجه اش سرقت حق ماست. رد صلاحیت کردند. زمان را برای آگاهی ملت نابود ‏کردند. رسانه ملی را به نفع زور مصادره به نامطلوب کردند. بداخلاق ترین و بی اخلاق ترین ‏مردمان برای انتخابات ما قانون اخلاق انتخاباتی نوشتند تا این غذای خوشمزه دموکراسی که ‏حق مسلم ماست را از ما بگیرند و چنان نجس اش کنند که حتی اگر از گرسنگی هم بمیریم، ‏دست به غذایی که سهم ماست و حق ماست نبریم. چنین کردند. ساده دلانه گمان کردند همان ‏می شود که می خواهند، حالا ما بر سر دو راهی سرنوشت مان هستیم، می شود بازی را چنان ‏کنیم که آنان آغاز کردند و می شود بازی را عوض کنیم. می توانیم با قدرت در صحنه حاضر ‏شویم و تا جایی که می توانیم حق مان را بگیریم. اصلاح طلبان گروهی هستند که ما با رای ‏دادن به آنها وجود یک ملت را اثبات می کنیم، باید به آنها بگوئیم که رد صلاحیت ها فایده ‏ندارد، باید بگوئیم که تبلیغات اگر فایده داشت می توانستید با نمایش دائمی کوتوله ای ‏دروغگویی که سعی می کنید تا محبوب القلوبش کنید، قدری از نفرت عمومی از او می ‏کاستید، اگر تبلیغات نفرت انگیز دهها رسانه تلویزیونی و رادیویی و روزنامه های دولتی مفید ‏بود، امروز رهبری کشور نیاز به این نداشت که هر روز اثبات کند وجود دارد. ‏

خاتمی همچنان پاکدامن و شریف است، اشتباه و کوتاهی را کدام کس بر سر قدرت نکرده ‏است. او دروغ نگفته است و آلوده نام و نان و قدرت و ثروت نشده است. هنوز هم در جهانی ‏که کوتوله مستبدی به نام احمدی نژاد و چکمه پوشان و چفیه بدوشان حامی اش نام ملت مان را ‏در آن آلوده اند، نام خاتمی جز به نیکی و درستی و عقلانیت و بزرگی نمی رود. او سرمایه ‏ملی ماست. حمایت از یاران خاتمی در انتخابات قدرت بخشیدن به اوست، خاتمی را هر چه ‏بزرگتر کنیم، ملت بزرگتر می شود. ما می توانیم از یاران خاتمی حمایت کنیم. می توانیم با ‏هنرمندان و آزادی خواهان و روشنفکرانی که در این روزهای دشوار و با وجود فشار سنگین ‏استبداد حزب یاران خاتمی را زنده نگه می دارند، همراه شویم تا در این همراهی بزرگ، درد ‏مشترک ملت مان درمان شود. بی توجهی، سهل انگاری و بی دقتی ما باعث شده است تا ‏دشمنان آزادی و توسعه ایران، کشور را به فقر و سیاهی و کین و جنگ بکشانند. خاتمی پرچم ‏سفید صلح ماست، خاتمی زبان گویای آزادی خواهان ماست، خاتمی آبروی ما برای اعاده ‏حیثیت در جهان است، ما باید با تمام نیرو پرچم خاتمی را در دست بگیریم تا هم فراکسیون ‏یاران خاتمی را در مجلس هشتم تثبیت کنیم و هم راه را برای مسیر دشوار انتخابات خرداد 88 ‏هموار کنیم. به یاران خاتمی رای می دهیم. ‏

تنهاییم، بیش از همیشه تنهاییم، ثروت ملی مان را بلندگویی کرده اند تا دشمنان آزادی و منافع ‏ملی مالیخولیای فتح جهان را از آن فریاد بزنند، صدای ما را از ما ربوده اند. تنهاییم، مردان ‏مان را رد صلاحیت کرده اند. تنهاییم، دوستان مان در این سرمای انگیزه کش و طاقت فرسا ‏خانه نشین شده اند و بسیاری از روشنفکرانی که می توانستند امروز زبان ما باشند، تاب ‏نامرادی و بی حرمتی نیاورده و خانه نشین شده اند و تنهای مان گذاشته اند. تنهاییم، بی ملت ‏شده ایم، نیمی از ملت با حس نفرت از حضور در صحنه زندگی و جامعه غایب روزهای ‏دشوارند، تنهاییم، حتی رفقای همیشه مان هم ساز قهر و جدایی کوک می کنند. تنهاییم و گریز ‏از این تنهایی راه درمان رنج ملی ماست. باید خواب رفتگان را بیدار کنیم، زنگ خانه ها را ‏بزنیم، کفش های مردمان را جلوی پای شان جفت کنیم تا از خانه بیرون بیایند، باید صدای شان ‏کنیم، باید همه را بیدار کنیم تا این تنهایی همه مان را نپوساند و نمیراند. اگر از جا بلند شوی، ‏اگر کفش ات را بپوشی، تمیز ترین لباس ات را اتو کنی و به تن کنی، در خانه را باز کنی، گام ‏که به خیابان بگذاری، دیگر تنها نخواهی ماند. این درد مشترک را یکی یکی مان می توانیم ‏درمان کنیم. ‏

فردا روز انتخاب است، از خانه بیرون برویم، به یاران خاتمی رای بدهیم و به حکومتی که ‏می خواهد حق ما را از ما بگیرد، نشان بدهیم که خانه ملت حق ماست.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢۳
تگ ها :


 

فقط آمدم که این لینک را بگذارم....

آیدا از احمد شاملو می گوید 

پ.ن : لطفا رای بدهید... 

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢۳
تگ ها :


بخوانید

خواهش می کنم سایت هایی را که جدیدا به لیست اضافه کرده ام بخوانید. لینک های زیر را هم به هر ترتیبی شده بخوانید تا رای بدهید

همراه شو عزیز، لطفا! نوشته ای از ابراهیم نبوی

آشنای دیروز فرمانده امروز. جمع آوری کتابهای "بد" از کتابخانه ها، از پیک نت 

قاضی، رییس پلیس: اراذل نوشته ای از نوشابه امیری در روز آنلاین

 نوشته جالبی از آقای ابطحی در وب نوشته ها

جلوگیری پلیس از اجرای مراسم سالگرد مصدق، پیک نت

 

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٢
تگ ها :


این روزهای بدون شرح

سلام.

سی سال است که ما در مقاطع حساس و سرنوشت ساز به سر می بریم ولی هیچ کس موفق نشده بود به این خوبی فضای "به تخمم" را در جامعه بکارد. هیچ کس نتوانسته بود کاری کند که نه کسی بماند تا انتخاب شود و نه انتخاب کننده ای به میدان بیاید! خفه کردن در نطفه یعنی این! پارادوکس زنون هم یعنی همین! سردی فضای انتخاباتی هم درست یعنی آنچه حاکمیت می خواهد و ما دانسته و خواسته کمکش می کنیم، چرا؟ تا از وجاهت قانونی بیفتد؟ زهی خیال باطل!

آقای محترم! عزیز من! پفیوز! به این راحتی هم نیست. همه ما تجربه کرده ایم. تعداد شرکت کننده معمولا دست برگزار کننده است.

پس لطفا با نهایت احترام تشریف ببرید به هر کس که در لیست اصلاح طلبان دیدید رای بدهید، بهانه هم نداریم! از این لیست نصفش را هم نمی شناسم ولی فعلا بهترین کار همین است!

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٢
تگ ها :


هشت مارس؟؟؟

سلام. نوشته جادی و نظر خواننده آن کمی به سلول های مغزم فشار آورد و باعث واکنش هایی شد که فکر می کنم وقتی آدم از گرما می افتد دیگر حال برگشتن به حرارت بالای چند دقیقه قبل را نداشته باشد. واقعا ما آدمهای عجیبی هستیم.

 حاضریم سنگ به سر و روی کسی بزنیم تا بمیرد برای آنکه شرف خودمان را زنده نگه داشته باشیم. تازه تا دیروز او بخشی از بستر ما بوده که به هر دلیلی دیگری را به جای ما برای یک بار هم که شده امتحان کرده است. (اگر می توانیم اسم آن را خیانت بگذاریم!)

هرزه های خیابانگرد مردان و زنان آبرومند شده اند و در  پوششی مقدس! ما را ارشاد می کنند به دروازه های بهشت با مشت و فحش و ترس و هیچ کدام نمی دانیم امروز از دست این ماموران عزیز دولت به خانه خواهیم رسید یا نه. امنیت مهمترین وظیفه دولت است و امروز هیچ ناامنی عمده ای بجز آنکه دولت و نیروی انتظامی (چه فرقی میکند؟ یکپارچگی بیداد می کند) پدید آورنده اش باشند وجود ندارد!

 

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٠
تگ ها :


انتصخابات

گیج شده ام. دیگر خوب و بد را تشخیص نمی دهم. وقتی به حزب و جبهه ای که ادعای طرفداریش را داریم، انتقاد وارد می کنیم که چرا دست به عمل مهمی نمی زند (هرچه باشد) و با رد صلاحیت ها باز می ماند و رقابت می کند، وقتی در پاسخ به انتقاد از گرذشته، یا وضع حال را بهانه می کنند و یا کارهای گذشته خود را تایید و بر نقطه ضعف ها تاکید می کنند، و وقتی که عده ای دیگر از کسانی که قبول داریم بهترین راه را قهر با صندوق ها می دانند، می مانیم که چه کنیم!

وقتی که می دانیم شرکت در انتخابات بهره برداری حکومتی به همراه دارد و باز هم رای می دهیم، از خودمان بیزار می شویم.

وقتی می دانیم شرکت نکردن، تکرار اوضاع نامطلوب گذشته است باز هم از خودمان بیزار می شویم.

ما انسانیم و مسئول،  حداقل در مورد انسان بودن! بهتر است تصمیم بگیرم هرچند متعلق به این دیار پرگهر نباشم

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱٤
تگ ها :


من و نیچه

چند روز پیش بنا به موردی بعد از سالها غروب بتها (شامگاه بتان) نیچه را می خواندم

شباهت من و نیچه : هر دو فکر می کنیم در این دنیا کسی غیر از ما فهم و شعور ندارد.

تفاوت من و نیچه : نیچه واقعا بی شعور بود.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٦
تگ ها :


 

سلام. درست است نوشته ام فعل نداشت. احتمالا وقتی copy/paste یا تایپ می کردم جمله ناقص مانده و یادم نیست چه بوده ولی می توانم به این صورت اصلاحش کنم : ...و خیلی های دیگر رنج می برد که ریشه (غیر از مورد آمریکا...

امروز مثل خیلی از روزها هیچ حرفی ندارم.... دوست دارم کمی راحت باشم ، استراحت کنم، کاری نکنم (یعنی کار نداشته باشم نه مثل الان که کوهی کار دارم و بیکارم) و به چیزها و کارهایی که دلم می خواهد برسم ( انگلیسی یا هر زبان دیگری بخوانم، بازی کنم، لینوکس یاد بگیرم!!! و خلاصه اینکه از خودم لذت ببرم)

گرچه شاعر گفته گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس.... ولی بد نیست جز مریم خواننده دیگری برای وبلاگم دست و پا کنم! منظور اینکه بد نبود وقت کنم چرخی توی وبلاگ ها بزنم

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٦
تگ ها :


 

شواهد نشان می دهد که دیگر به هیچ چیز نباید خوشبین بود. امید به آینده را بریده می خواهند و گلوی مخالف را دریده. بر دار کردن هر صدایی بدعتی شده که جز مجیزگویان، تنابنده ای بر زمین زیر پایشان جنبشی به نام خود به ثبت نرساند. مساله از سیاست و آزادی و بسیار فرومایه تر است... هرچیز!

تنها به دلیل خودبزرگ بینی افراطی و رانت خواری همراه با حماقت، و البته به رخ کشیدن قدرت و شاید مهمتر از همه، بازخواست نشدن به دلیل مسوولیت (که تقریبا همه دارند بی مسوولیت می شوند و رییس جمهور از امورات کاسه بشقاب واجبی خوری تا  ماهواره و موشک را به عهده گرفته است) قرار داد با مربی اسپانیول دود می شود و بلافاصله گزینه ای که چندسالی کرکس وار به دور سر تیم فوتبال (ملی!) چرخ می زده، شاهین می شود و چون منجی به شانه فدراسیون می نشیند. امیدوارم این اتفاق نیفتد چون دیگر نه به عنوان یک ایرانی (که چندسالی است برایش اهمیتی قائل نسیتم) بلکه به قامت یک منظق گرا و خردگرا (هرچند بسیاری اوقات به هیچ وجه برازنده آن نیستم) خواهان تغییر به سمت بهبود هستم که مطمئنا با شیوه های فرمایشی و از بالا به پایین موجود به هیچ وجه سازگار نیست.

فکر می کنم مشکل ما کم کم از مذهب دارد به سمت عقل تغییر می کند. اگر تا کنون مذهب را فاجعه ای برای این حکومت (و هر حکومتی) می دانستم، حالا به نتیجه ای اسفیار تر رسیده ام که در مورد خاص فوتبال که (شاید حتی نهادهای مذهبی صاحب نفوذ باشند) خرده  بی خردهای جلا نخورده بیداد می کنند.

 

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٥
تگ ها :


 

 بیشتر دنیا از حماقت رنج می برد، جهان از حماقت امثال روسای آمریکا، القاعده و طالبان (از اسراییل بدتر)، اسراییل‌(چون مجبورم بگویم که از حق نگذشته باشم، هر چند معتقد به حل جریان هستم و نه محلول کردنش)، فلسطین(به هر حال روند عاقلانه در پیش نگرفتن از هر کسی باشد بد است!)، ونزوئلا (که بحمدالله رو به بهبود است و اصولا در حد عدد نیست) پاکستان (عجیب نیست، همیشه همین طور بوده) و بالاخره ما(که دودمان بیشتر از همه توی چشم خودمان می رود) و خیلی های دیگر که ریشه (غیر از مورد آمریکا که به نظر من سود مالی حرف اول را می زند) ب تعصب و تالی بدون قید و شرطش حماقت بر می گردد و بعد از آن به مسائل احمقانه دیگر.

بنیاد گرایی خطر بی چون و چرای امروز و فردای دنیاست. بنیاد هرچیزی می تواند باشد 

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٥
تگ ها :


 

سلام. این چند روزه حرف تازه ای برام نداشت. هر چی بود پیشتر از اینها گفته بود...

فقط گفتم نگن لالی

پ.ن. 1 :  لینوکس را نصب کردم. ویستا پرید... جدا دنیای متفاوتی را می توانید با لینوکس تجربه کنید. ولی احتیاط کنید. اگر خواستید امتحان کنید اول اینجا را بخوانید ( لینک)

پ.ن. 2 : دنیای عجیب و وحشتناکی داریم. اتفاقاتی می افتد که قبلا نمی افتاد. سنگسار دختربچه توسط پدر و دوستانش، تعقیب و گریز پی دزدی مسلحانه و کشته شدن چند نفر، گزارش های قتل ساده روزانه را هم اضافه کنید. افاضات گاه و بیگاه آقایان نسبتا محترم، شیون ابلهانه اصلاح طلبان به خاطر مرگ آیت الله توسلی در حالیکه می کوشند برای گوشهایی کر او را شهید جلوه دهند، و مشاور رییس جمهور که خدا را به خاطر مرگ او شکر می کند(لینک) زمانی بود که مرگ هر عالمی (به تعریف خودشان) ثلمه ای بود...

پ.ن. 3 : مدتهاست که موسیقی آهنگ ویدیو کلیپ و خلاصه چیز خوبی ندیده و نشنیده ایم. کمک لازم است!

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱
تگ ها :