و در این تعطیلات....

 

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢۸
تگ ها :


از هوش می....

معشوق جان به بهار آغشته ی منی که موهای خیس ات را خدایان بر سینه ام می ریزند و مرا خواب می کنند
یک روزَمی که بوی شانه تو خواب می بَرَدَم
معشوق جان به بهار آغشته ی منی تو شانه بزن
هنگامه ی منی
من دستهای تو را با بوسه هایم تُک می زدم
من دستهای تو را در چینه دانم مخفی نگاه داشته ام
تو در گلوی من مخفی شدی
صبحانه پنهانی منی وقتی که نیستی
من چشمهای تو را هم در چینه دانم مخفی نگاه داشته ام
نَحرم کنند اگر همه می بینند که تو نگاه ِ گلوگاه ِ پنهانی ِ منی
آواز من از سینه ام که بر می خیزد از چینه دانم قوت می گیرد
می خوانم می خوانم می خوانم تو خواندن منی
باران که می وزد سوی چشمانم باران که می وزد باران که می وزد ، تو شانه بزن! باران که می…
یک لحظه من خودم را گم می کنم نمی بینمَم
اگر تو مرا نبینی من کیستم که ببینم؟ من نیستم که ببینم ، نمی بیننمَم
معشوق جان به بهار آغشته ی منی اگر تو مرا نبینی من هم نمی بینمم
آهو که عور روی سینه من می افتد آهو که عور آهو که عور آهو که او ، او او که آ اواو تو شانه بزن!
و بعد شیر آب را می افشاند بر ریش من و عور روی سینه ی من اواو می افتد
و شیر می خورد می گوید تو شیر بیشه بارانی منی منی و می افتد
افتادنی که مرا می افتد هنگامه منی هنگامه منی که مرا می افتد
آغشته ی منی معشوق جان به بهار آغشته ی منی تو شانه بزن
اگر تو مرا نخوابانی من هم نمی خوابانمَم
می خوانم می خوانم می خوانم اگر تو مرا نخوابانی من هم نمی خوابانمم می خوانم
خونم را بلند می کنم به گلوگاهم می خوانم خونم را مثل آوازی می خوانم
نحرم کنند اگر همه می بینند که تو نگاه گلوگاه پنهانی منی
اگر تو مرا نبینی اگر تو مرا نخوابانی ، من هم نمی بینمم من هم نمی خوابانمم
زانو بزن بر سینه ام تو شانه بزن
پاهای تو چون فرق باز کرده از سر ِ زیبایی به درون برگشته بر سینه ام تو شانه بزن زانو!
من پشت پاشنه هایت را چون میوه دوقلو می بوسم می بوسم
هر پایت را در رختخواب عشق جداگانه می خوابانم بیدار می شوی می خوابانم
ببین! آری ببین تو مرا تا ته ببین زیرا اگر تو مرا نبینی من هم نمی بینمم
با وسعت نگاه بر گشته ی به دورن ، به درون برگشته ، تا ته ببین تو شانه بزن
اگر تو مرا نخوابانی من هم نمی خوابانمم نمی بینمم اگر تو مرا حالا بیا تو شانه بزن زانو
من هیچگاه نمی خوابم از هوش می روم
دیروز رفته بودم امروز هم از هوش می روم
افتادنی که مرا می افتد هنگامه ی منی که می افتد معشوق جان به بهار آغشته ی منی ، منی ، منی که مرا می افتد
و می روم از هوش منی اگر تو مرا تو شانه بزن زانو منی از هوش می…

رضا براهنی

منبع : وبلاگ گویی که نیم در خون شعر در این نوشته

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٧
تگ ها :


JUST DO IT

If you WANT to do something different, try to do it differently: this would be extra difference + creativity

If you HAVE to do something different, just do that: shut up and go on

If you are ABOUT to do something new, back off: nothing is left to be done.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱۳
تگ ها :


ناباور

ناباور را امروز پیدا کردم. این نوشته اش خیلی دلنشین بود. لینک ها در وطن اسلامی قابل دسترسی نمی باشند. امیدوارم که باعث نشود خودم هم از دسترس خارج شوم.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱۱
تگ ها :


ترجمان 19 منتشر شد

داستان کوتاهی از جیمز لاسدون : رنج آور می شود

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۳
تگ ها :


ادامه پریش-نویسه ها 20

١- بیچاره کوچک عزیز من! نشسته ای و می خواهی همه مشکلات دنیا را به تنهایی برطرف کنی، ولی مشکل بزرگ دنیا خودت هستی و نمی دانی،‌ یا می دانی و شانه از زیرش خالی می کنی. بیرون از تو دنیایی وجود ندارد.

٢- چند نفر از ما هنوز می تواند تصور کند که بعد از ظهر یک روز آفتابی و زیبا روی بالکن آپارتمان کوچکش بساط بال کبابی راه بیندازد و با دو سه نفر از دوستانش رو به خیابان آرام، چند پیک بزنند و سیگاری بکشند و کسی نگاهشان هم نکند؟

٣- دوستان عزیز، آقایان محترم. یادتان باشد اگر با ژیلت دارید ریش پرفسوری (...گویا) برای خودتان تعبیه می کنید، هرگز تیغ را در امتداد لبه اش به صورتتان نکشید، مثل من ١سانت صورتتان را می برید و دهانتان صاف می شود تا دوباره لپ‌تان مثل اول صاف شود.

۴- این روزها غم بزرگی چتر حمایتش را روی سرم پهن کرده. پهن نه ها، پهن. تا مدتها بعد هم همینطور خواهد ماند

۵- گفته بودم که غده چیزنویسم خشک شده. احتمالا فردا داستانکی را که دوست ندارم منتشر خواهم کرد.

۶- عجیب ترین جستجو های دنیا توسط گوگل به من ارجاع داده می شوند "زن درشت هیکل در کنار دریا" توسط یکی از گیک های عزیز سرچ شده و سر از داستانک من در آورده. یک دوره مبتدی سرچ برای کاربران اینترنت که تازه دارند با این پدیده خلق‌الساعه آشنا می شوند لازم است.

 

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱
تگ ها :


این را بخوانید

اگر ایران باشید با زحمت دور زدن برادران ناظرالاخلاق والمسال السیاسه خواهید توانست این نوشته  روز آنلاین را ببینید و اگر راحت ترید، از لینک زیر دانلودش کنید. به خواندنش می ارزد

http://rapidshare.com/files/199867514/letter.pdf.html

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱
تگ ها :