خیانت : تکمیل یا تکرار پست قبل

١- اشتباه تایپی (تیپوگرافی) در بند ١٠ نوشته قبل در این مورد، خط سوم، نمی توانم صحیح است.

٢- خیانت ذهنی:‌ در این مورد اصلا نمی توانم تصمیم بگیرم! یکی از طرفین رابطه در ذهن خود،‌ فقط در ذهن و نه در عالم واقعی، با کسی غیر از پارتنرش سـکـس دارد. هیچ جرمی اتفاق نیفتاده است. هیچ حریمی پایمال نشده و اصولا هیچ کاری انجام نشده است. اول‌: آیا کسی که درگیر این رابطه ذهنی است،‌ احساس خیانت دارد؟ دوم : آیا نفر دیگر در صورت دانستن احساس می کند به او خیانت شده است؟ سوم : آیا این از مقولاتی هست که لازم باشد به طرف گفت؟ چهارم : آیا اگر همین جریان در خواب اتفاق افتاد،‌ باز احکام رویا (احلام الیقظه جهت اظهار فضله) بر آن جاری است؟

٣- نتیجه گیری از مورد قبل:‌ به هیچ وجه نمی توانم به نتیجه ای برسم جز اینکه افرادی هستند که با همین دستاویز ها می توانند طرف را بدبخت کنند. در مورد اینکه حق دارند یا نه هم هیچ نمی گویم. نمی توانم به هیچ چیز مشخصی برسم.

 

۴- در خیانت اول از همه احساس گناه تاثیر گذار است. منظورم صرفا احساس گناه در مقابل پارتنر است. دوم،‌ تعریف طرفین از خیانت و از رابطه خودشان.

 

۵- لطفا جلوی من از تفاوت های موجود فیزیولوژیک حرف نزنید. اینها وجود دارند ولی حساب آنها را جدا کنید،‌ خواهش می کنم. می خواهیم کمی جدا از تفاوت های موجود حرف بزنیم،‌ فقط توافقات بین دو جـنـس.

به علت کمبود وقت، ادامه بعدا...

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٥
تگ ها :


ادامه پریش-نویسه ها

١- دهنت سرویس بشه، ماتحتت هم پاره، هر چقدر هم میخوای فحش بده. به هر حال کـون نشور از اون ور خیابون اومده جلوی تو وایستاده سوار تاکسی هم شده،‌ تو فعلا جر بخور. هر کاری میخوای بکنی هم بکن. شعور رو نمیشه به چند میلیون آدم تزریق کرد. علی الحساب خودت باشعور باش،‌ یا اقلا اینجوی کـون سوختت رو خنک کن.

٢- گاهی پیش اومده که همینجوری حرفی زده باشی. گاهی هم با کلی فکر چیزی گفته باشی. و احیانا نتیجه یکسان به دست اوردی. جالبه!‌ برای من توی این چند روزه پیش اومده. تجربه دوباره یک نکته پیش آموخته : با یک حرف ممکنه چیزی چنان خراب بشه که دیگه نشه درستش کرد. بعد تو میمونی و یک عمر یادآوری مداوم جمله های هرز توی ذهنت. خاطره هم که میلیون ها سال طول میکشه تا پاک بشه. باور کنید یا نه،‌ خاطرات بیست سال پیش هنوز به اندازه دیروز شفاف و آزاردهنده هستند.

٣- انشای این متن ها بسی هردمبیل است. بیش باد!

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٥
تگ ها :


نوشته ای با تاریخ مصرف گذشته : خیانت

اول برای دست گرمی‌: از ۴شنبه کامپیوتر من دست به انتحار از ناحیه پاور زد و ٢ روز زجر آور از دنیای مجازی دور ماندم.

دوم : کیوان ٣۵ درجه بحثی/جریانی/ایده ای به نام خیانت را شروع کرد(/ادامه داد؟) که تهش را نبست . منتظر ادامه ای بودم که احتمالا وجود نخواهد داشت، اقلا به این زودی. با این نوشته شروع کرده بود، سپس در ادامه این نوشته را داشت و کلا حسابی ذهن من را درگیر این جریان کرد. چند بار همه نوشته ها و لینک ها را خواندم تا شروع به جمع بندی افکارم کنم. احتمالا با توجه به ذهن آشفته من، زیاد نباید دنبال روابط منطقی بگردید.

١- متاسفانه ذهن من مفهوم بردار نیست. سیال شده است و ممکن است هر چیزی را در ظرف خودش قبول کند. اولین مفهوم بعد از خیانت در ذهن من امانت است. چیزی که نزد کسی به امانت است و او به هر نحو‌ (سهل انگاری، اشتباه، عمد و...) بلایی سر آن ودیعه می آورد. دلیل من، تاکید ذهنم بر وجود مفهوم مالکیت در روابط انسانی است. شاید قدیمی ترین عامل حفظ حریم خانواده (مشترک بین انسان و حیوان) همین حس مالکیت باشد. مفهوم هایی مانند خون، نژاد، آبرو، مذهب و چیزهای دیگر بعدا برای توجیه عامل اولیه، به ذهن بشر افزوده شده است. اجازه بدهید همین جا یک شاید بزرگ به نوشته های بالا اضافه کنم چون جز ذهنم مدرک دیگری ندارم.

٢- رفتار نرمال در انسانها متفاوت است. مثال بی ربط و دور از ذهن : خانمی که شغلش روسـپیگـری است، و پارتنرش هم آن را قبول دارد، اگر دوست پسر بگیرد و البته با او بخوابد خیانتکار است!

٣- خیانت در ذهن ما، اجازه بدهید از دید جامعه مرد سالار خودمان حرف بزنم، برای زن به کار می رود. معمولا مردها فقط به سادگی می پرند!

۴- مفهوم خیانت چیست؟ اجازه بدهید قسمتی از نتیجه جستجو با بابیلون عزیز را عینا اینجا کپی کنم

 

Merriam-Webster Collegiate® Dictionary
 
1cheat
Pronunciation:     'chēt
Function:           transitive verb
Etymology:          2cheat
Date:               1590

1 : to deprive of something valuable by the use of deceit or fraud
2 : to influence or lead by deceit, trick, or artifice
3 : to elude or thwart by or as if by outwitting <cheat death>
intransitive verb
1 a : to practice fraud or trickery b : to violate rules dishonestly <cheat at cards> <cheating on a test>
2 : to be sexually unfaithful ― usually used with on <was cheating on his wife>
3 : to position oneself defensively near a particular area in anticipation of a play in that area <the shortstop was cheating toward second base>
 –cheat·er noun
synonyms CHEATCOZENDEFRAUDSWINDLE mean to get something by dishonesty or deception. CHEAT suggests using trickery that escapes observation <cheated me out of a dollar>. COZEN implies artful persuading or flattering to attain a thing or a purpose <always able to cozen her grandfather out of a few dollars>. DEFRAUD stresses depriving one of his or her rights and usually connotes deliberate perversion of the truth <defrauded of her inheritance by an unscrupulous lawyer>. SWINDLE implies large-scale cheating by misrepresentation or abuse of confidence <swindled of their savings by con artists>.

و چه کمکی به ما می کند؟ اول تاریخ کلمه! حدود ١۶٠٠ میلادی. با اعقاب قدیمتر fraud (در حدود قرن 14) و deceit (با تاریخچه نامشخص) و imposture (از سال 1537) که هیچکدام در فرهنگ لغت مذکور، معنایی مترادف با زیرمدخل رنگ شده در بالا نداشته اند. تنها cheat به صورت آشکار به معنی خیانت جنـسی است. چرا اولین مفهوم خیانت در ذهن ما مفهوم جنـسی آن است؟ و چه لغت دیگری به جای آن داریم؟ چیزی به ذهن من نرسید. مترادفان خیانت (آنهایی که من می دانم) همه به مفهوم مالی، وطنی، فردی و اخلاق اجتماعی دلالت دارند. چرا؟ سخت است که بگویم این نتیجه از مفهوم بالا به دست آمده است: در جهان ما، خیانت آنچنان جرم سنگین و غیرقابل بخششی بوده که جز با مرگ  پاک نمی شده است. شاید در جهان آنها راه ترک تجویز پذیر تر بوده است. وانگهی، نمی توانیم منکر شویم که راه بحث در مورد آن هم بسته بوده است. این کلمه برای ما تابو است. باور کنیم.

5-آیا خیانت شرایط دارد؟ بله! اگر پارتنر کسی به باری که هر روز با هم می روند، تنها برود (به علت ماموریت رفتن او یا اصلا بواسیر یا هر چیز دیگر) مشروب بخورد و مست شود و با کسی برقصد و بخوابد، من نمی توانم بگویم خیانت کرده است. اگر جریان را به پارتنرش هم نگوید باز هم گناهی به پایش نمی نویسم.

6- یک قدم به پیش! می پرسند مولانا! اگر در شرایط عادی، با کسی دیگر پرید چه؟ خیانت پدیده ای است یک باره! فقط یک بار اتفاق می افتد. اشتباه یا عمد یا هر چه. با تلرانس 2 تا 3 بار آنهم شرایط خاص مانند روان پریشی یک نفر. نمی شود کسی پارتنرش را دوست داشته باشد و 3 شب در هفته با کسان دیگری بخوابد. دوست داشتن دو نفر با هم ممکن است ولی دیگر نامش خیانت به هر کدام از آن دو نفر نیست، رفتار دوگانه است. سردرگمی است.

7- آیا خیانت قضاوت بردار است؟ بله! با کمال وقاحت عرض می کنم که هست. از دید قوانین مدنی به راحتی هم هست. می توانید کسی را به دلیل پایبند نبودن به پیمان ازدواج، طلاق دهید. دقت کنید! می توانید، پایبندی، پیمان! اگر به هر مفهومی کسی به دیگری خیانت کرد، طرف می تواند او را ببخشد یا ترک کند. این در ذهن من اصل است. این را داشته باشید تا عرض کنم.

8- تجویز خود من: خیانت نه مفهومی مادی و عینی است و نه مفهومی کاملا ذهنی. بینابین است. پس به افراد درگیر بستگی دارد که چه واکنشی نشان دهند. قضاوت در آن صرفا به دو نفر بستگی پیدا می کند.

9- خیانت در ذهن من با اختیار دوست پسر/دختر (بدون سـکـس) هم مفهومش معین می شود. ببخشید! بالاخره باید تصمیم گرفت.

10- نتیجه گیری من: خیانت را به عنوان یک مفهوم سیال باور کنیم. در ظروف مختلف ممکن است شکلهای مختلف بگیرد. آنچه که باعث این رفتار می شود، برآیند غرایض و عقل است. نمی توانم خیانت را محکوم کنم چون نمی تواند غریضه یا عقل را محکوم کنم. فقط می توانم در مورد خودم حکم صادر کنم. همین!

من هم بعدا باز هم در مورد این احتمال دارد فکر کنم، و شاید هم بنویسم. معلوم نیست.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢۳
تگ ها :


مساله ای به نام آرش زرتشت

چند روزی هست که بعضی از وبلاگ ها گیر داده اند به پدیده ای به نام آرش زرتشت. یکی از وبلاگها لینکی از  Y!360 این موجود منفور گذاشته بود. گویا این آقا نوشته های بقیه را copy / paste و به اسمش خودش منتشر می کند. و گویا تر اینکه نامبرده از بخت بد منصوب به خواجه نصیر هم می باشد. در صورتیکه کسی از نامبرده اطلاعی دقیق دارد، بفرماید تا محض عرض ارادت، احوالات ایشان قبض گردد. نوشته هایش به یک بار خواندن هم نمی ارزند، ولی برای ابراز جوگیری از چیزی که به من ربطی ندارد و همدردی با سایر نویسندگانی که همه روزه نوشته هایشان را می خوانم و نیز درک عمق فاجعه این پدیده خویشخدابین بد نیست سرکی بزنید  ( در اینجا )

و البته چیزهایی که دیگران در موردش نوشته اند : یک پوریا (که نوشته هاش کلا فوق العاده باب طبع من هستند) ، نسخه هفدهم، قصه های عامه پسند (یکی دیگه از جاهایی که همیشه چیزی برای خوندن و لذت بردن داره) و daily frankly که امروز پیدایش کردم و به نظرم برای خواندن جای خوبیست، و Redway که فقط یک جمله احتیاج داشته که حق مطلب را ادا کند.

به هر حال این جریان هیچ ربطی به من نداشت، و من هم با انشایی تلفیقی گه آخرش نفهمیدم چه جور نوشته ای شد، خودم را نخودی کردم در این آش، باشد که رستگار شویم.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٠
تگ ها :


نارستگاران

دو دسته آدم در دنیای سایبر رستگار نمی شوند:

١- آنها فقط کامنت می گذارند : سلام وبلاگ خوبی داری به من هم سر بزن و حتی زحمت نمی کشند که خودشان به وبلاگ کسی سر بزنند و این را بنویسند

٢- آنها که به جای همین اراجیف بالا هم، سایتی کوفتی زهرماری تبلیغ می کنند

در اینجا با حفظ حق ابراز برائت از مشرکین و پناه بردن به درگاه ایزدی، هر دو گروه را یکی می کنم و برهر چه نه بدتر آدم عوضی، صلوات...

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٩
تگ ها :


یاوه گویی و ژاژخایی آخر شب

١- دستم به نوشتن نمی رود. حرفی هم ندارم. از بدایع است. کلافه ام و خوابم نمی آید. دچار احساساتی حماسی هستم مثل تغییر دادن دنیا. پوچی هایی از جنس فکر و تجربه. تضادهایی از قماش خودم،‌ مردم. تضادهایی که بعد از این همه سال هنوز نمی دانم باید به کسی کمک کرد یا نه. فلسفه های متضاد برای کمک به آن کسی که می خواهد. مشخصا گدا و دستفروش. خط قرمز به روی همه چیز.

٢- مسخره است اگر ادامه نوشته بالا این باشد: گاهگاهی دچار مرض کلمات می شوم،‌ نمونه اش،‌ دیو!

دیو: واضح است که چیست یا کیست. دیوان : جمع دیو، به معنی استعاری در مایه های دفتر،‌ جایی که دیوان بوده اند شاید، مربوط به دوره ای که سواد خواندن و نوشتن آنقدر عجیب بود که دارندگانش به دیو بودن منصوب می شدند. دیوانه: کسی که مانند دیوان رفتار می کند،‌ تند و خشن. دبستان: انگار که دیوستان است بیشتر تا ادبستان. و حالا اصل کاری و چیزی که دو روز است ولم نمی کند: دیوار. خودم را کشته ام بیخیال شوم. دیو وار؟ دیو بار؟ دیو چی چی؟ هیچ ربطی هم ندارد. شاید هم دیو دار؟ جلوی دیو ها را هنگام ورود به خانه ها می گرفته است. هیچ! حرف مفت و فکر خرفت. هیچ!

٣- چرا باید وقتی دلم می خواهد بزنم بیرون،‌ به یک بار سر بزنم، کلوپ شبانه بروم و خوش بگذرانم،‌ باید با این مزخرفات سر خودم را گرم کنم؟ تهوع عرض می شود.

۴- عید قربان احتمالا تبریک هم دارد برای ما که جنون خون و خونریزی داریم، که همه پاک و منزه از سفر سیاسی عبادی باز آمده ایم، اسماعیل درونمان را تا لب مرگ برده ایم و به شکرانه اجرای دستور حضرت حق، چندپایی قربانی می کنیم. مبارک است.

۵- دلم الان مریم و دوستانم را می خواهد و یک فقره عـرق خـوری توپ. همین.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٩
تگ ها :


بازهم 16 آذر

من اصولا نه تنها تحلیلگر سیاسی و اجتماعی نیستم، که کلا از این دو مقوله چندان هم سر در نمی آورم. چیزی که باعث شد تحریک به نوشتن این متن شوم، گفتگویی بود که به کل کل کشید و چون جای مناسبی نبود، جریان را به اینجا انتقال دادم که بتوانم راحت تر و کلی تر حرف بزنم.

 

١۶ آذر داستان دیروز و امروز نیست. داستان اعتراض و مبارزه دانشجویی است. زمان و مکان هم ندارد، که بیشتر کشورها آن را تجربه کرده اند. اکثر حرکت های دانشجویی هم، شاید به دلیل اینکه معمولا دانشجویان احساس روشنفکری دارند و البته (بدون اینکه جامعه آماری داشته باشم) بیشترشان از طبقه متوسط هستند، حرکت هایی چپگرا هستند. اصولا هم کشورهایی که بیشتر روحیه محافظه کارانه (انگلیس) دارند، از چنین حرکت هایی تقریبا معاف هستند. در این میان کشورهایی که به درجه ای از توسعه رسیده اند که تعارضات اجتماعی و سیاسی خود را کنترل و هدایت کنند، باز هم حرکت های دانشجویی شدید ندارند. ولی تقریبا در همه کشورها اعتراضات دانشجویی وجود دارد، همانگونه که هر صنفی می تواند اعتراضات خودش را بدون واهمه زیاد و با صدای بلند (در کشورهای آزادتر) و یا با صدای نه چندان بلند و با واهمه زیاد (اصولا مثالی لازم نیست) ابراز کند.

کسی چه می داند وقتی می گوییم 16 آذر، چه سالی را می گوییم؟ سال 1332 بود. 55 سال پیش! آیا لازم است بدانیم؟ از دید تاریخی شاید، ولی این روز دیگر به نام دانشجو نام گرفته است. حرکت به وضوح چپی بوده است. باشد خوب که چه؟ چه فرقی می کند؟ البته بعضی ها معتقدند که جریان روشنفکری کلا چپ است و در راست، تعریف نمی شود - بگذریم که ما گاهی وقتها فقط هنگامی که راست می کنیم چپ هستیم. جریان 16 آذر چه بود؟ ساده، مخالفت با حضور نیکسون در ایران، حتی نه علیه شاه یا برای عدالت یا هر چیز دیگر! (اگر اشتباه بود راهنمایی کنید و البته ببخشید)

از عمر این حرکت 55 سال می گذرد. 30 سال آن در دوره جمهوری اسلامی بوده. این روز مصادره شده است؟ به جرات می گویم نه! نگاهی به اخبار 16 آذر بیندازید. دانشگاه تهران شلوغ شده، دانشجوها درها را باز کرده اند و با بچه های دانشگاه های دیگر درون دانشگاه تجمع کرده اند و سخنرانی و بیانه و... . پلیس دخالت کرده، با سنگ آنها را زده اند، حراست دانشگاه واسطه شده و پلیس بیرون رفته. دانشگاه همدان درگیری شده، پلیس گاز اشک آور زده. هر دو حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی سعی کردند این جنبش را خفه یا بدنام کنند. در هر دو دوره انسانهای بزرگی از این حرکت بیرون آمدند. در دوره پیشین، بنا به ایدئولوژی قوی پشت سرشان و مقتضیات زمان و نشست و برخاست با آدمهای بزرگ، کسانی چون گلسرخی و احمدزاده ها (که لازم است خودم هم در موردشان بیشتر چیز بدانم) و در دوران ما که تمام بزرگان به دار آویخته یا تیرباران شدند و باقیمانده هایش بیشتر از قماش منتقدان نرم حکومتی هستند، آدم هایی ضعیف تر از قبلی ها یا بهتر است بگوییم بالاتر از حد معمولی به جامعه معرفی شده اند.

آیا این آدمها دنبال بت بوده اند؟ نمی دانم، ولی روحیه جنبش دانشجویی بت شکن است. این فقط یک مثال است: خاتمی اگر بت نبود، چیزی هم کم نداشت. خاتمی از دانشگاه و به پشتوانه دانشجویان بلند شد و اوج گرفت و به دست همان دانشجویان به زمین زده شد. اگر برخوردی که با خاتمی در دانشگاه شد با هر رییس جمهور دیگری در تاریخ ایران می شد، مطمئن باشید تاوان سختی داشت. هیچ گروهی به اندازه دانشجویان از خاتمی انتقاد نکرد. اصولا جریان دانشجویی هرچقدر هم بازیچه دست گروه های قدرت طلب پشت صحنه (اجازه بدهید حتی مشارکت را هم در این گروه ها بدانیم، چه برسد به مجاهدین انقلاب و تحکیم) باشد، باز هم در ذاتش هیجان و غیر قابل پیش بینی بودن، وجود دارد. من نشنیده ام که تاکنون بت خاصی برای این جریان تعریف شده باشد. تا آنجا هم که می دانم، اگر زمانی هدف رسیدن به جامعه سوسیالیستی بوده، بنا به تعریف ها و مقتضیات آن دوره و در جای خود تصمیم درستی بوده است. به عقیده من هرگز نمی توانیم تصمیم قشر دانشگاهی را غلط بدانیم.

آیا جنبش دانشجویی باید به نتیجه برسد؟ مطلقا نه! نتیجه برای جنبش دانشجویی یعنی مرگ. جنبش دانشجویی همیشه با آدم های تازه پیش می رود و این یعنی فکرهای تازه. من به عنوان دانشجویی که سال 81 از دانشگاه بیرون آمده است، دیگر نیازهای امروز این جنبش را نمی دانم و نمی توانم با آن همراه شوم. ولی من به عنوان کسی که از بیرون به این جنبش نگاه می کند، وظیفه دارم به آن احترام بگذارم.

برتری جنبش دانشجویی بر تحلیل های آبدوخیاری ما که کنج عافیت نشسته ایم، اقتضای سن و سال شان است. شاید حرکت های دانشجویی بر تحلیل های قوی استوار نباشند، ولی برپایه عمل قرار دارند، یعنی همان چیزی که من (حتی در دوران دانشجویی) و ما و همسالان ما همواره از نبودش رنج برده ایم. و در نهایت عرض می کنم، کسانی که به بهانه های واهی و دلیل های مبهم، خواستار توقف چیزی از ترس بدتر نشدنش هستند، بسیار بهتر است که دم خود را مدتی فرو بگذارند، قال الشیخ: او ما یشابه.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱۸
تگ ها :


سردتر از همیشه

١- امروز ١۶ آذر است،‌ فعلا سردتر از همیشه! نتیجه مصادره روزی مردمی توسط دولت. نشانه دلزدگی جامعه دانشجویی. همین و بس.

2- جالب است. شاید توقعی بیجاست. این دوستان سابقا دانشجوی ما که وبلاگی گروهی دارند، کاش یادی کنند. امروز به انتظارش نشسته ام. می خواستم دست به کار شوم، دیدم این کارم سابقه جالبی نداشته است. راست می گفت دوستی که هر جایی نمی شود هرچیزی را مطرح کرد.

3- چرا وبلاگ ها اینقدر کسالت بار شده اند؟ مدتهاست حرف و بحثی جدی مطرح نیست. نوشته های خوب کم شده و آنقدر وقت اضافه داری که می توانی تمام وبلاگ ها را بیخودی بگردی و به هیچ نرسی. شاید از فواید دولت فخیمه نهم است.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٦
تگ ها :


ترجمان 13 و 14 و 15 منتشر شد

 4 شعر از بوکووسکی

چیناسکی در بشکه قیر  و  دو شعر امشب و پیشانی چربم را ببوس  و  نوشیدن

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٤
تگ ها :


و باز هم پراکنده گویی ها...

1- بیش از هر چیز فقط می خواهم بنویسم. آپدیت کنم برای جمع خواننده. هیچ ارتباطی نخواهید دید، و تا 3-4 پست دیگر هم همین برنامه هست.

2- عصمت به آینه مفروش

که فاجران نیازمند تران اند

یعنی بیست تا قرآن بگویی، این یکی را نمی توانی. از آن چیزهایی است که باید تویش شنا کنی، باید آینه و فاجر و تاجر خودت باشی، باید عصمت آویخته و برگرفته خودت باشی. باید خودت واژه و معنی باشی. باید فقط شاملو باشی. (شعر کامل را بخوانید، به هزاربار خواندن هم حتی می ارزد)

3- از بخت بد من و همسالان، این کشور از تولدمان تا حالا همواره در برهه حساس و تاریخی قرار داشته، و در این برهه اخیر که دشمن داخلی است، همه ما انگار که آویخته از مچ پا، در حال اجابت مزاج می باشیم. بیایید همه تخمهایمان را بزنیم زیر بغل و برویم از اینجا. بانوان محترمه می توانند این جمله را به صورت استعاری عملی کنند.

4- یکی-دو هفته ای بود که از درد دست و گردن اصلا تاب نوشتن نداشتم. الان بهترم. یاد گرفته ام که برای هر مورد فراخی، بهانه ای موجود است.

5- دور جدید دروغگویی آغاز شده است. طرح امنیت اجتماعی: نیروی ویژه به جای پلیس راهنمایی و رانندگی و در سراسر شهر، به گونه ای که کسی نتواند سوار ماشینی شود که خدایی ناکرده شائبه ای از گناه بر پوشینه عصمتش بنشیند. شاید فاجران همان ها باشند. خدای من! این همه تنفر اگر روزی جاری شود، اگر!

 

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٤
تگ ها :


ایدز

روز جهانی ایدز، امروز، در جهان. در ایران؟ اعلام افزایش مبتلایان به ایدز از راه تماس جنـسـی! درست نمی دانم جنـسـی هم مورد غضب سیستم فیـلـتـریـنگ مخابرات قرار دارد یا نه،‌ ولی در مورد هر گفتمان جنـسـی باید احتیاط کرد. یادش بخیر روزی که حضرت پدر بدترین شیوه آموزش ممکن را که البته در نوع خودش بی بدیل لود،‌ روانه برادر نمود. آموزش در کل این مملکت هنوز در حد ابتدایی یا مهدکودک مانده است. ساده است، ابلهان،‌ به احمقانه ترین وجهی، برای پوشش ضعف خود دروغ می بافند. آمار و ارقام کلا دروغ های حقیر و پستی هستند که بر ما از در و دیوار این دروغستان می بارند. آمار مبتلایان به ایدز،‌ برای آنکه پایه های اخلاقی حکومت زیر سوال نرود و کسی نپرسد که چرا این همه تماس جنسی آلوده وجود دارد و فحوای کلام ریاست محترم جمهور که ما در ایران همـجنـس .بـاز نداریم  خدای ناکرده غلط از آب در نیاید، نزدیک به نصف مقدار واقعی اعلام می شود. مبتلایان به دلیل ترس و ناآگاهی همه ما، تبعید می شوند. از جامعه طرد می شوند تا بمیرند. و می دانیم که سال بعد،‌ همین روز، وضعیتی بسیار نگران کننده تر خواهیم داشت.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱۱
تگ ها :


این هم از این، دیگه چی مونده؟

و البته در حرکتی هماهنگ و حساب شده و به یاری ایادی جان بر کف، چشم طمع دشمنان کوردل و دون صفت کور گشته و واژه منحوس و منحوط و مستهجن و مجعول و ضددینی  r u b b e r توسط دست قدرتمند جوانان بسیجی ، فـیـلـ.تر شد.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٠
تگ ها :


خواهش از همه

یکی از چیزهایی که توی کامنت دونی خیلی توی چشم من میره، کامنت های بدون اسمه. من کلا اسم آدمها رو دیر یاد میگیرم ولی ترجیح میدم هر کسی رو به اسم بشناسم و البته کسانی رو که وبلاگم رو میخونند هم. دنیای مجازی اجازه میده که هویت سیال داشته باشیم و حق همه است که از این امکان استفاده کنند. ولی خواهش میکنم که کامنتر ها، چه اینجا و چه هر وبلاگ دیگه ای، اگر از اسم خودشون استفاده نمیکنند، از یک اسم مستعار ثابت استفاده کنند که نام کلی و عمومی (مثل یک نفر، من، خودت میدونی کی، "." و غیره) نباشد. اقلا با هویت ثابت یک نفر طرف باشیم. من همه جا شوایک هستم،‌ ولی هر کسی می تواند "من" باشد. شاید به من هیچ ربطی نداشته باشه ولی ترجیح میدم افراد را به عنوان ثابت و اختصاصی بشناسم. هویت ثابت ما اقلا برای خودمون باید مهم باشه. ‌چون تقریبا همه مجبوریم با هویت دیگران (و بعضا مجازی) زندگی کنیم و حرف بزنیم، بهتره اقلا هویتی مستقل باشه.

برای تغییر ذائقه، دو خطی تقدیم به هیچ کسی که شما می دانید و خودش می فهمد منظورم اوست:

زخمهای گرم ما دیریست به انتظار نشسته اند

عاشقانه

برای عفونت حضورش

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٦
تگ ها :


داستانک

معمولا انتشار عجولانه داستان خطرناک تر از نوشتن اش است. مدتها این نوشته در سرم بنگ بنگ می کرد. نوشتمش و وقتی روی کاغذ نگاهش می کنم، چندان جالب از کار در نیامده. این بلندترین نوشته من است، لا اقل در زمینه داستان!

 

روی تخت دراز کشیده ام. دود زرد را نگاه می کنم که به سوی هلک هلک پنکه سقفی بالا می رود و محو می شود. نخ چهارم است، پشت سر هم. نگاهم از پنکه به امتداد شکاف دیوار روی سقف خیره می ماند. صدای زر زر تلویزیون را که دو قدمی تخت است، با پا قطع می کنم. با دقت به سقف خیره می شوم انگار که بخواهم خاطره ای از اولین باری که چشمهایم باز شد و سقف اتاقم را دیدم به یاد آورم. زیاد نگذشته، دو هفته.

 

ادامه مطلب   
نویسنده : شوایک ; ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٤
تگ ها :


ترجمان 12 منتشر شد

قسمت آخر داستان کوتاه خاطره ای از کریسمس نوشته ترومن کاپوتی

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢
تگ ها :