بخش اول: من

١- بعضی چیزها تمرین می‌خواهند، خوراک دائم. به چشمت هم نمی‌آید. مثل نوشتن و سـکـس. باید به هردو رسید تا نخشکند. هیزمشان را زیاد کرد. تمرینشان کرد. سراغشان نروی یادت می‌روند. نه که من قبلا خیلی خوب و زیاد و دلچسب می‌نوشتم ها! نه. ولی به هر حال می‌نوشتم گهگاهی و خودم هم گاهی از آن لذتی می‌بردم و قربان صدقه خودم می‌رفتم. در مورد دومی هم خانواده اینجا نشسته حرفی نمی‌زنم.

چندوقتی است ولی که نمی‌آید نوشتنم. یعنی بسیار زیاد ذهنی شده‌ام. جمله ها همه کوتاه هستند و بدون دنباله. جواب یک مقاله بلندبالا هرگز نوشته‌ای چندخطی نیست. یک فحش حداکثر دوبخشی کافی است برای اظهارنظر منفی و یا سکوت به نشانه تایید. برای خودم هم عجیب است. توانایی حرف زدنم هر روز کمتر می‌شود و همینطور نوشتنم. خوب البته جالب است که تا وقتی دست به کیبورد (چقدر این ترکیب استفاده از کیبورد به جای قلم را به کار ببرم تا دیگر بیمزه شود؟) نبرده‌ام کلمات می‌لولند، با هم ترکیب می‌شوند و به هم می‌سازند و با هم می‌جنگند. شروع به نوشتن که کردی باز هم برگه کاغذ سفید جلوی مغز و چشمت است.

برای هیچ چیزم تلاش نمی‌کنم و زحمت نمی‌کشم. مشکل بزرگی است.

دفعه بعد احتمالا در مورد اعتماد به نفس کاذبم و تاثیر دیگران بر آن و ضررش برای خودم (مخصوصا اینکه باعث می‌شود آدم خودش را چنان به حق بداند که دیگران نتوانند درکش کنند و اینکه در نقطه مقابل آنقدر آدم خودش را دست کم بگیرد که جرات حرف زدن نداشته باشد) خواهم گفت.

٢- هرگز آدم چیز فهمی در زمینه سیاست، اقتصاد، جامعه شناسی و موارد مشابه نبوده‌ام. گاهی از روی جوگیری چیزکی نوشته‌ام و مدتهاست که هیچ. طبیعتا از ترس نبوده. آنقدر خواندنی زیاد است که عملا نمی‌توان چیزی گفت و نوشت. هر روز تقریبا تمام نوشته ها را می‌خوانم (بالاخره اهواز و آبادان فاصله زیادی ندارند کا) و فکر می‌کنم که به اندازه‌ای خوب و زیاد نوشته می‌شود که من این وسط حرفی برای گفتن ندارم. پس فعلا می‌خوانییییم

٣- اگر میتوانید این لینک را بخوانید جالب است. هفته نامه ای که نام بردنش هم کفاره دارد در مورد لوگوی تهران امروز اراجیف جالبی نوشته. و این لینک هم باز اگر بتوانید بخوانید چند خطی است به طنز در مورد آن.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٧
تگ ها :


در باب نوشتن و ننوشتن و چگونگی هر کدام و انجام ندادن هیچکدام

1- شرمنده می‌شود شوایک این وبلاگ هر گاه که سری به شمارنده بی‌آزار نیمه مخفی اینجا می‌زند. دوستانی که با وجودی‌که می‌دانند تا اتفاقی دست کم در حد سقوط تگرگ رنگی در روز آفتابی نیفتاده باشد، دست به کیبورد نمی‌بری، نمی‌گذارند که روحیه‌ات تقریبا هرگز از 3 پایین بیاید. مدتهاست که در تنش و کنش با خودم هستم و نوشتن یا ننوشتن که کم از مشکل هاملت نیست در فضای وبلاگستان: ننویسی پاک می‌شوی، گیرم که کم‌کم. چندباری وسوسه کنار گذاشتن این تفریح سابق به سرم زده و با خود گفته‌ام که آزاری ندارد بیچاره! آرام گوشه‌ای از فضای سایبر را گرفته و در سوسوی چراغی تلخی مشروبی را به کامش می‌ریزد شاید که روزی دوباره زن سرهنگ التفاتی کند. آخ که چقدر از این ژست خودم بدم آمده بود هر بار. انگار که روزی هفتادهزار نفر پشت در صف کشیده‌اند که ببینند من چه اخ می‌کنم! ارزشش را دارد که حتی هر روز یک خط یا فقط یک کلمه بنویسی، حتی نه برای خودت باشد، که به احترام آنکه می‌آید، گیرم که چندروزی یک بار ولی می‌آید.

2- چندگاهی است که هوس نوشتن از خودم خفه‌ام کرده. شاید لازم باشد یک بار دیگر شخصیت خودم را بشناسم. چنان دچار تضاد (با همه ز های ممکنه) شده‌ام که گفتم بهتر است خودم را بنویسم و در معرض دید بگذارم. احتمالا این کار را شروع خواهم کرد. نمی‌دانم هدف چیست، ولی خوب تمرین است دیگر.

3- مثل اسب فیلم دانلود کرده‌ایم و مثل بز دیده‌ایم و بعضی را هم نه. یادش بخیر برای یک قسمت سریال باید 2 روز کامپیوتر بدبخت زور می‌زد. الان یک فیلم را ندیده‌ای سومی دانلودش تمام شده و چهارمی تا نصفه رفته. تا کی گیر بیفتیم. احتمالا ارتش آلمان دنبالم می‌آید.

4- اگر دستگاه برطرف کننده انحنای ناخن انگشت اشاره در شبکه‌های ماهواره‌ای ایرانی اختراع شد، فورا اطلاع دهید که نیازمندیم.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۸
تگ ها :