از 35 درجه

آدم به بلاگرها عادت می‌کند،‌ باهاشان خو می‌گیرد،‌ نازهایشان را می‌فهمد و تکه‌هایشان را یاد می‌گیرد. گاهی یک جمله از یکی می‌خوانی و غرق لذت می‌شوی،‌ کِیف می‌کنی،‌ بعد به نفر بغل دستی‌ات نشانش می‌دهی،‌ می‌گوید خب که چی؟ کجایش خوب بود؟ چیَش متفاوت بود؟ آدم دمغ می‌شود،‌ یاد می‌گیرد که هر بلاگری،‌ هر مطلبی را نباید همه‌جا مطرح کرد،‌ باید تنها بود با بعضی‌ها، وبلاگ است،‌ باشد، عمومی‌ست،‌ باشد، تو با او تنهایی اما، تو با او در یک اتاق دربسته،‌ غرق در مشترکات و تفاهمات زیربنایی نشسته‌اید و گپ می‌زنید و کِیف می‌کنید،‌ هیچ کس دیگر هم ازاین لذت خبر ندارد، درست مثل این‌که عزیزی را گوشه‌کناری در یک میهمانی پیدا کنی و نفری یک ته لیوان ویسکی با یخ زیاد دستتان باشد و مزه کنید و همینطور که به دیوار کنارتان روی یک پا یک وری تکیه کرده‌اید و پاهایتان را ضربدری گذاشته‌اید، در میان هیاهو از سکوت و آرامش دونفره لذت ببرید.

بعضی وقتها چیزهایی می خوانم که می گویم کاش من این را نوشته بودم.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٢
تگ ها :