یادی از چندسال پیش

چندسال پیش که قهرا کوچکتر از حالا بودم ولی بیشتر احساساتی، و در دوره ای که با خودم هم مشکل داشتم،  به خانه پدری پناه برده و دست از دنیا شسته، سودای سیه روزی خاندان در سر و وسوسه خودسوزی در دل (زیاد جدی نگیرید، ولی کم هم جدی نبود) با استفاده از diskman سینا (داداش کوچکم) آهنگی از متالیکا را که خیلی دوست داشتم گوش می دادم و حالی روحانی بر من برفت که محراب به فغان آمد، دچار حمله عصبی دلنشینی شدم که از صدای نفس نفس زدنم، خاندان به درون اتاق ریختند و هدفون از گوشم برگرفتند و به شتم کامیار که بیخیال روی تخت نشسته بود، خشم و شتم رواداشتند و ابوی گرامی را از شرکت به خانه طلبیدند تا انتقال به بیمارستان حاصل آید. من هم با تنی درهم پیچیده و یخ زده با دستهایی کاملا مشت شده، به گریه افتادم. و اما آن شعر آن آهنگ که از امروز صبح در سرم صدا می کند و هنوز دوستش دارم:


And now I wait my whole lifetime
For you

I ride the dirt I ride the tide
For you
I search the outside search inside
For you

To take back what you left me
I know Ill always burn to be
The one seeks so I may find
And now I wait my whole lifetime

Outlaw of torn
And Im torn

So on I wait my whole lifetime
For you

The more I search the more my need
For you
The more I bless the more I bleed
For you

You make me smash the clock and feel
Id rather die behind the wheel
Time was never on my side
So on I wait my whole lifetime

Outlaw of torn
And Im torn

Hear me
And if I close my mind in fear
Please pry it open
See me
And if my face becomes sincere
Beware
Hold me
And when I start to come undone
Stich me together
Save me
And when you see me strut
Remind me of what left this outlaw torn

تکرار های شعر برای سهولت قرائت ما یحمل المعانی حذف شده اند (واو)

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٦
تگ ها :