روز بخیر آقای ناباکوف

گرگور زامزا

تنها و بی صدا

با شاخک هایی فرو افتاده و کرکهای پلاسیده دست و پایش

و نصفه سیب گندیده فرورفته در کمرش

به راحتی می تواند الان در گوشه ای مرده باشد

همه قبل از مرگش فراموشش کرده اند

ممکن است گرگور زامزا های ما هم  رقت بار گوشه ای افتاده باشند

نمی دانم چرا از دیروز در این فکر هستم.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢۸
تگ ها :