۱- گاهی وقتها احساس می کنم چیزی هستم که دوست ندارم باشم.

خوب ، سخت نیست! وانمود می کنم دوست دارم همین باشم.

کم کم می بینم که واقعا دوست دارم همین باشم.

 

۲- دوستی می گفت : ۴ نفر از جمله یک خانم توی تاکسی بودیم‌، یک ماشین جلوی تاکسی پیچید و راننده حسابی عصبانی شد. برگشت و رو به مسافرها گفت : ببخشید معذرت میخوام بی ادبیه، خیلی ببخشید و بعد سرش را از شیشه بیرون کرد و داد زد : ....م تو .... خار و مادرت.

انگار بعضی وقتها فقط بعضی ها مهم هستند و با آنها رودربایستی داریم یا نداریم.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٤
تگ ها :