اسفندیار

در پی مشاهدات مکرر، به عنوان نوشته امروز، دوباره همین(لینک) را بخوانید.

پ.ن: چند روزی است که بر خلاف میل، کلاه سرم می گذارم (کلاه جدنکی، استعاری نه) متوجه شده ام که خیلی راحت ترم. اگر سرم را با زاوه حدود ٢٠ درجه نسبت به افق و رو به پایین بگیرم و لبه کلاه را تا سرحد امکان پایین بیاورم، مردم را فقط از فاصله حدود ٢ متری آن هم به صورت یک جفت پا تا زانو می بینم و وقتی نزدیک تر می شوند، حداکثر تا سینه قابل رویت هستند (که در حدود ۴٠ درصد خیابان نوردان تا همین جا کافی است، فوقش بالاتر کمی رنگ است دیگر).

تبصره: کودکان چند سالی می توانند خارج از لبه کلاه قرار بگیرند

تز: مردم را نمی بینم، کمتر حرص می خورم، راحت ترم.

آنتی تز: بیجا می کنی، مسوولی که ببینی، این همه پلیدی و بدبختی را

سنتز: گاهی اوقات بهتر است آنتی تز ها زودتر به بستر بروند تا خدای ناخواسته لحاف یخ نکند

شعر‌: آه، اسفندیار مغموم!

تو را آن به که چشم

فروپوشیده باشی!

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٠
تگ ها :