ایستگاه

- عجیبه امروز هوا اینقدر خوبه

- هممم. ولی هیچ چیز دیگه ای پیدا نکردی سر صحبت رو باز کنی؟

- خوب معمول همینه

- از همین معمول حالم به هم میخوره

- اتفاقا من هم دوست ندارم. ناچارم.

- خر

- ها؟

- با اون احمق بودم که ماشینش جوش اورد. در رادیاتور رو باز کرد دستش سوخت

- آها. آره این جور آدما اند خرن. بالاخره تفاهم مینیمالی هم بد نیست ها.

- خیلی جور آدما خرن. حالا شاید بتونی تا سرویس میرسه یه موضوع دیگه پیدا کنی. تفاهماتمون داره زیاد میشه

- فیلم می بینی؟ دیشب اینقدر خندیدم که دل درد گرفتم.

- هالیوودی؟

- آره خوب می دونی غیر از اونها که نمیشه خندید. بونوئل ببینم که چی بشه؟

- اسمش رو از کجا بلدی؟

- یه جور رفتار می کنی انگار که غیر از تو هیچ کس چیزی بلد نیست؟

- آره. می خوام افکارم تک باشن

- فعلا توی 2 تا چیز تفاهم داشتیم: بونوئل خوبه و اینکه کسی که در رادیاتور ماشین جوش اورده رو باز کنه خره.

- ها. ظاهرا که داره کار به ازدواج میکشه

- لابد دیشب تو هم mbc 4 دیدی. همون مسخره بازیه که تازه کار کیشلوفسکی هم نبود

- آره. گه.

پا شد رفت.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۳:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱۱
تگ ها :