و باز هم پراکنده گویی ها...

1- بیش از هر چیز فقط می خواهم بنویسم. آپدیت کنم برای جمع خواننده. هیچ ارتباطی نخواهید دید، و تا 3-4 پست دیگر هم همین برنامه هست.

2- عصمت به آینه مفروش

که فاجران نیازمند تران اند

یعنی بیست تا قرآن بگویی، این یکی را نمی توانی. از آن چیزهایی است که باید تویش شنا کنی، باید آینه و فاجر و تاجر خودت باشی، باید عصمت آویخته و برگرفته خودت باشی. باید خودت واژه و معنی باشی. باید فقط شاملو باشی. (شعر کامل را بخوانید، به هزاربار خواندن هم حتی می ارزد)

3- از بخت بد من و همسالان، این کشور از تولدمان تا حالا همواره در برهه حساس و تاریخی قرار داشته، و در این برهه اخیر که دشمن داخلی است، همه ما انگار که آویخته از مچ پا، در حال اجابت مزاج می باشیم. بیایید همه تخمهایمان را بزنیم زیر بغل و برویم از اینجا. بانوان محترمه می توانند این جمله را به صورت استعاری عملی کنند.

4- یکی-دو هفته ای بود که از درد دست و گردن اصلا تاب نوشتن نداشتم. الان بهترم. یاد گرفته ام که برای هر مورد فراخی، بهانه ای موجود است.

5- دور جدید دروغگویی آغاز شده است. طرح امنیت اجتماعی: نیروی ویژه به جای پلیس راهنمایی و رانندگی و در سراسر شهر، به گونه ای که کسی نتواند سوار ماشینی شود که خدایی ناکرده شائبه ای از گناه بر پوشینه عصمتش بنشیند. شاید فاجران همان ها باشند. خدای من! این همه تنفر اگر روزی جاری شود، اگر!

 

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٤
تگ ها :