بازهم 16 آذر

من اصولا نه تنها تحلیلگر سیاسی و اجتماعی نیستم، که کلا از این دو مقوله چندان هم سر در نمی آورم. چیزی که باعث شد تحریک به نوشتن این متن شوم، گفتگویی بود که به کل کل کشید و چون جای مناسبی نبود، جریان را به اینجا انتقال دادم که بتوانم راحت تر و کلی تر حرف بزنم.

 

١۶ آذر داستان دیروز و امروز نیست. داستان اعتراض و مبارزه دانشجویی است. زمان و مکان هم ندارد، که بیشتر کشورها آن را تجربه کرده اند. اکثر حرکت های دانشجویی هم، شاید به دلیل اینکه معمولا دانشجویان احساس روشنفکری دارند و البته (بدون اینکه جامعه آماری داشته باشم) بیشترشان از طبقه متوسط هستند، حرکت هایی چپگرا هستند. اصولا هم کشورهایی که بیشتر روحیه محافظه کارانه (انگلیس) دارند، از چنین حرکت هایی تقریبا معاف هستند. در این میان کشورهایی که به درجه ای از توسعه رسیده اند که تعارضات اجتماعی و سیاسی خود را کنترل و هدایت کنند، باز هم حرکت های دانشجویی شدید ندارند. ولی تقریبا در همه کشورها اعتراضات دانشجویی وجود دارد، همانگونه که هر صنفی می تواند اعتراضات خودش را بدون واهمه زیاد و با صدای بلند (در کشورهای آزادتر) و یا با صدای نه چندان بلند و با واهمه زیاد (اصولا مثالی لازم نیست) ابراز کند.

کسی چه می داند وقتی می گوییم 16 آذر، چه سالی را می گوییم؟ سال 1332 بود. 55 سال پیش! آیا لازم است بدانیم؟ از دید تاریخی شاید، ولی این روز دیگر به نام دانشجو نام گرفته است. حرکت به وضوح چپی بوده است. باشد خوب که چه؟ چه فرقی می کند؟ البته بعضی ها معتقدند که جریان روشنفکری کلا چپ است و در راست، تعریف نمی شود - بگذریم که ما گاهی وقتها فقط هنگامی که راست می کنیم چپ هستیم. جریان 16 آذر چه بود؟ ساده، مخالفت با حضور نیکسون در ایران، حتی نه علیه شاه یا برای عدالت یا هر چیز دیگر! (اگر اشتباه بود راهنمایی کنید و البته ببخشید)

از عمر این حرکت 55 سال می گذرد. 30 سال آن در دوره جمهوری اسلامی بوده. این روز مصادره شده است؟ به جرات می گویم نه! نگاهی به اخبار 16 آذر بیندازید. دانشگاه تهران شلوغ شده، دانشجوها درها را باز کرده اند و با بچه های دانشگاه های دیگر درون دانشگاه تجمع کرده اند و سخنرانی و بیانه و... . پلیس دخالت کرده، با سنگ آنها را زده اند، حراست دانشگاه واسطه شده و پلیس بیرون رفته. دانشگاه همدان درگیری شده، پلیس گاز اشک آور زده. هر دو حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی سعی کردند این جنبش را خفه یا بدنام کنند. در هر دو دوره انسانهای بزرگی از این حرکت بیرون آمدند. در دوره پیشین، بنا به ایدئولوژی قوی پشت سرشان و مقتضیات زمان و نشست و برخاست با آدمهای بزرگ، کسانی چون گلسرخی و احمدزاده ها (که لازم است خودم هم در موردشان بیشتر چیز بدانم) و در دوران ما که تمام بزرگان به دار آویخته یا تیرباران شدند و باقیمانده هایش بیشتر از قماش منتقدان نرم حکومتی هستند، آدم هایی ضعیف تر از قبلی ها یا بهتر است بگوییم بالاتر از حد معمولی به جامعه معرفی شده اند.

آیا این آدمها دنبال بت بوده اند؟ نمی دانم، ولی روحیه جنبش دانشجویی بت شکن است. این فقط یک مثال است: خاتمی اگر بت نبود، چیزی هم کم نداشت. خاتمی از دانشگاه و به پشتوانه دانشجویان بلند شد و اوج گرفت و به دست همان دانشجویان به زمین زده شد. اگر برخوردی که با خاتمی در دانشگاه شد با هر رییس جمهور دیگری در تاریخ ایران می شد، مطمئن باشید تاوان سختی داشت. هیچ گروهی به اندازه دانشجویان از خاتمی انتقاد نکرد. اصولا جریان دانشجویی هرچقدر هم بازیچه دست گروه های قدرت طلب پشت صحنه (اجازه بدهید حتی مشارکت را هم در این گروه ها بدانیم، چه برسد به مجاهدین انقلاب و تحکیم) باشد، باز هم در ذاتش هیجان و غیر قابل پیش بینی بودن، وجود دارد. من نشنیده ام که تاکنون بت خاصی برای این جریان تعریف شده باشد. تا آنجا هم که می دانم، اگر زمانی هدف رسیدن به جامعه سوسیالیستی بوده، بنا به تعریف ها و مقتضیات آن دوره و در جای خود تصمیم درستی بوده است. به عقیده من هرگز نمی توانیم تصمیم قشر دانشگاهی را غلط بدانیم.

آیا جنبش دانشجویی باید به نتیجه برسد؟ مطلقا نه! نتیجه برای جنبش دانشجویی یعنی مرگ. جنبش دانشجویی همیشه با آدم های تازه پیش می رود و این یعنی فکرهای تازه. من به عنوان دانشجویی که سال 81 از دانشگاه بیرون آمده است، دیگر نیازهای امروز این جنبش را نمی دانم و نمی توانم با آن همراه شوم. ولی من به عنوان کسی که از بیرون به این جنبش نگاه می کند، وظیفه دارم به آن احترام بگذارم.

برتری جنبش دانشجویی بر تحلیل های آبدوخیاری ما که کنج عافیت نشسته ایم، اقتضای سن و سال شان است. شاید حرکت های دانشجویی بر تحلیل های قوی استوار نباشند، ولی برپایه عمل قرار دارند، یعنی همان چیزی که من (حتی در دوران دانشجویی) و ما و همسالان ما همواره از نبودش رنج برده ایم. و در نهایت عرض می کنم، کسانی که به بهانه های واهی و دلیل های مبهم، خواستار توقف چیزی از ترس بدتر نشدنش هستند، بسیار بهتر است که دم خود را مدتی فرو بگذارند، قال الشیخ: او ما یشابه.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱۸
تگ ها :