ادامه پریش-نویسه ها 5

١- اگر الان از من بپرسند زندگی و هدف آن چیست، مطمئن باشید می گویم فقط بودن در کنار کسانی که دوستشان داریم. همین! جز آن، گندش بزنند.

٢- آره همه چی رو اعصابه. خوبه؟

٣- نوستالژی ذیل احمقانه نمی باشد: یادش بخیر زمانی که بچه بودیم. برق زیاد می رفت، خوشحال می شدیم. کیف می کردیم. درس نمی خواندیم. شمع نگاه می کردیم. گیرم که از موشک و بمب هم می ترسیدیم. یادم هست. برای اینکه برنامه کودک ساعت پنج عصر را از دست ندهیم تا خانه می دویدیم. هیجان داشت و خوشحالی. چیز زیادی وجود نداشت و با کم راضی بودیم. بستنی خوردن هفته ای یکبار هم حتی عالی بود. حالا چرا می گویم اینها را؟ خیلی دوست دارم بدانم بچه های این دوره زمانه با قطع برق خوشحال می شوند؟ از نور شمع لذت می برند؟ بستنی هر وقت بخواهند می توانند بخورند؟ اصلا برنامه کودکی مانده ببینند؟ اصلا در چه دنیایی زندگی می کنند؟ با چه چیزهایی پیوند دارند؟ خوب معلوم است متفاوتند. کسی می تواند بگوید که چه هستند؟ اللهم اجعل عاقبت امورنا خیرا

۴- زبان آلمانی برای هر کاری، فعلی دارد. نه اینکه از ترکیب اسم و فعل، فعل مرکب ساخته شود، کلا فعل خاص آن کار وجود دارد. الغرض، بهترین فعل آلمانی faulenzen است. یعنی هیچ کاری نکردن. بدجوری حال می دهد صرف این فعل در طول مدت یک ماه. ای کاش......

5- یک جایی یک اشتباهی اتفاق افتاده و لینکی به دستی که نباید می رسیده، احتمالا رسیده. تا کی باید تاوان آن را با خودسانسوری بدهم؟ شاید علیرغم همه علاقه ام به اینجا، آرام پا بیرون بکشم . جایم را عوض کنم. جدی می گویم؟ خوب معلوم است که نه!

 

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٦
تگ ها :