ادامه پریش-نویسه ها 6

١- کور شوم اگر دروغ بگویم. دیشب با هواپیما از خرمشهر برگشتم تهران. پشت صندلی جلویی نوشته بود : به یاد سمیه ٢٠٠٨-١٢-٢۶ از علی احسانی - نامها از خودم هستند ولی همین ها را نوشته بود دیگر!

٢- باز هم کور شوم اگر دروغ بگویم. فروشگاهی دیدم که بزرگ پشت شیشه چسبانده بود :‌ تی شرت آستین بلند فقط ٢۵٠٠ تومان

٣- گندش بزنند، راست می گوید. در فلسطین ٢٠٠ نفر مرده اند، عرعر آقایان ما دنیا را برداشت. در تهران ۵٠٠ نفر مرده اند تخمشان هم تکانی نخورد.

۴- باز هم یک سر تا دیار قدیم رفتیم، هوایی شدیم. بی وجدان سرمایش ترکاند استخوانهایمان را این خونین شهر سابق و مخروبه نیم زنده فعلی. به گند کشیده شده ترین دوران زندگیمان در همان حوالی. روزهای افتخار انگیز جنگ. آتش و خونی که تا زمزمه اش به تهران رسید، ناگهان خاموش شد و ما ماندیم با شبهایی که نمی دانستیم بدون انتظار صدای توپ و هیجان تشخیص اینکه کجا به زمین می افتد،‌ چگونه بخوابیم. و باقی نمانده جز چند تابلوی یادآوری و خرابه هایی که آبادانی برایشان به معنی نابودی مطلق است و سر بر نیاوردن هیچ آبادی تازه ای. و افتخارش را چاپلوسان و خائنان می فروشند به خلق و صناری از بابت جان جوانی، بیشتر به جیب می زنند که من به فلان شهید هم می رسم. کوه بیشرمی و وقاحتند.

۵- وقاحت که از حد بگذرد، عبدالله نوری هم به آسید علی گیر می دهد : شاید شاه سلطان حسین دلیلی داشته که مقاومت نکرده. شاید دیده مصلحت است به جای آنکه جان و مال مملکت نابود شود، دست از مقاومت بردارد. باید در ظرف خودش سنجید. آقا اظهار داشته بودند که رییس جمهور بعدی نباید شاه سلطان حسین باشد. شاه سلطان حسین هم که منظور لابد منم و عضو نحیفی که در دوران انتظار،‌ رخوت حبری رنگ به بر می کند و به گاه آورد، صولت جلالی به تن. - می تراود ترهات از سرانگشتان اعجاز

6- و اما شاهکار بنده در مذمت گوشت و مرغ و خلاصه خوردن جاندار. به تناقض بدی رسیده ام. از طرفی بیشتر غذا را این بندگان بی زبان خدا تشکیل می دهند و از سویی دیگر، فکر اینکه روزی زنده بوده اند، عذابم می دهد. و تازه دل دیدن کشته شدنشان را هم ندارم. از سوسول بازی های محض است. به هر حال فرقی نمی کند. بالاخره جایی که جلوی چشم من نبوده با وسیله ای که نمی دانم چیست کشته اندش. چه فرق دارد به حال من؟ انگار که مهم ندیدن است نه نبودن. بد حالتی است. هم گوشت آن بدبخت را می خوری و هم خودت را.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٥
تگ ها :