پریش-نویسه ها 7

١- وبلاگ  ٣۵ درجه من را به شدت شرمنده نموده. ممنونم.

٢- - در نوشته دیگری هم گفته ام که قبلا و در پست خیانت، غریزه و غرایز را اشتباه نوشته ام و باز هم عذرخواهی می کنم، به خدا تا حالا همینجور هی پشیمونم. اشتباه غیر قابل بخششی بود.

٣- خلایق، بر شماست که به جای خواننده، رقاصان بک گراند را بنگرید. خواننده فقط برای این است که گوش دهید. باشد که رستگار شوید.

۴- تعجب می کنم از بامدادی. چقدر حمایت از فلسطین. چقدر حق دادن به آنها از راه دور و اینکه نمی بیند که از هر دو طرف آدم کشته می شود. من هم فکر می کنم این جنگ پایانی ندارد ولی توقفی می تواند داشته باشد. و تعجب می کنم از این همه نوشته های وبلاگ ها در این مورد. اقلا به این جنبه که ادامه جنگ فقط برای خود جنگ سودآور است هم فکر کنید. ما هم در عراق می توانستیم در اوج قدرت جنگ را متوقف کنیم. احتیاج به جنگ بود که اوضاع داخلی سر و سامانی به صلاح حکومت بگیرد. هر دو آن کشورها هم همین را می خواهند، گیرم که اسرائیل شاید کمتر. عزیز من، در اسرائیل هم آدم زندگی می کند. بیا آنها را به دریا بریز خیال همه را راحت  کن. در غزه مردم می میرند. شک ندارم که دولت اسرائیل بسیار کثیف است، ولی حماس هم علیه السلام نیست. تا نفر آخر آدم های زنده منطقه، جنگ خانه به خانه را ادامه خواهد داد. هرچقدر می خواهید بگویید اسرائیل باید برود. کمی هم واقعیت را ببینیم. اگر جنگ ادامه سیاست است، خوب سیاست هر دو طرف، جنگ است.

۵- پیاده رو معمولا بسیار زیبا می نویسد. این یکی نوشته اش هم عجیب به دل من، که چندی است دغدغده هویت نکبتی را دارد، نشست.

۶- جدا نعمتی است نوشتن بدون موضوع، حرف زدن بدون هدف، ردیف کردن واژگان با معنی به نحوی که هیچ مفهومی نداشته باشند. اینکه دو ساعت حرف بزنی و نتیجه ای نخواهی بگیری. کمی به خودت زور بگویی که می خواهی بنویسی. فکرت نضج نمی گیرد. دست و پا میزند. تقلا برای یافتن موضوع، هدف. گلویش را می گیری و سرش را به لبه حوض کاشی آبی رنگ می کوبی. یادش می دهی که بیخودی باید حرف بزنی تا بتوانی فکر کنی، وقت فکر کردن داشته باشی. لابلای حرف های بی مفهومت کمی خودت را پیدا کنی. بدون فکر و ویرایش فقط تایپ کن. فقط بنویس. فقط بگو. هر چه می کشیم از نگفتن چیزهایی است که باید یا نباید بگوییم. مدتی است که ذهنم یاری پنج دقیقه فکر پشت هم نمی دهد. مجبورم فقط بنویسم تا فکر خود بخود بیاید.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٩
تگ ها :