همین دیروز

دیروز روی پل حافظ اتفاق افتاد. یک موتور سوار با سرعت سمت چپ پل را بالا رفت. به ماشینی که روی پل متوقف شده بود، رسید. تعادلش را از دست داد. به گارد ریل خورد. از روی موتور پرت شد. آنقدر سرعتش زیاد بود که به بالای درخت توی جوی آب کنارگذر خورد. یک شاخه درخت توی دستش فرو رفت و بالای شاخه گیر کرد. خونش به پایین می چکید. مردم به آتش نشانی زنگ زدند. کلی آدم جمع شده بود. یکی تلاش کرد از درخت بالا برود ولی نتوانست. آتش نشانی رسید. جک نردبان نجات ماشین خراب بود. به مرکز گفتند که یک ماشین دیگر بفرستد. به نزدیکترین اداره برق هم اطلاع دادند که یکی از ماشین هایی که سبد بالابر دارد و برای تعویض لامپ استفاده می شود بفرستند. موتورسوار که کم کم از گیجی درآمده بود، شروع به تقلا کرد. شاخه شکست و موتورسوار آزاد شد به پایین افتاد. آمبولانس به سرعت از فرعی بیرون آمد. موتورسوار تازه روی پا بلند شده بود. آمبولانس زد و پرتش کرد. یکی از آتش نشانان به دیگری گفت : مگر خیابان را نبسته بودی؟ راننده آمبولانس پیاده شد و گفت‌: کجاست؟ گفتند که همان است که نصفش روی شیشه ات مانده. گفت : نه ما برای زن حامله آمدیم. به اطراف نگاه کرد. شلوغی طرف دیگر پل و بچه ای که روی دست مردم کتک می خورد تا نفس بکشد، توجهش را جلب کرد و گفت : برویم. پزشک آمبولانس گفت : با این که روی شیشه مانده چکار کنیم؟ راننده گفت : برف پاک کن می زنم. راه افتاد و به افسر راهنمایی گفت خیابان را ببند که سریع رد شوم. افسر وظیفه شناس جلوی ماشین ها پرید. سه ماشین به هم خوردند و چهارمی از ترس تصادف داخل جوی آب افتاد. راننده اتوبوسی که نگران سرماخوردگی مردم منتظر در ایستگاه بعدی بود، از دست پلیس در رفت. به آمبولانس خورد و به سمت جمعیت بالای سر زن زائو منحرف شد و نصفشان را لت و پار کرد. آمبولانس به سمت دیگر رفت و وارد مغازه سر نبش شد.

خلاصه همه با هم ازدواج کردند و به خوبی و خوشی زندگی کردند.

پ.ن: به نظر غیرواقعی بود؟ کدامش ممکن است اتفاق نیفتاده باشد؟ و کدام ما وقتی بیرون از دیوارهای عزیز بوکووسکی هستیم، ممکن است مشابه این را نبینیم یا برایمان اتفاق نیفتد؟

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢۱
تگ ها :