رجعت :‌ کامنتی برای آرش زرتشت

امروز کامنتی برای یک پست قدیمی در مورد آرش زرتشت (که هنوز هم هر از گاهی سر و کله بعضی از جستجوگران نامش در این وبلاگ پیدا می شود) گرفتم. نمی دانم چقدر لازم است که در موردش دوباره حرف زد. سیامک عزیز، مشکل من اصلا خود آدم نیست. کاملا واضح گفته بودم که این جریان ربطی به من ندارد و صرفا به جهت "نخود نپز، نپر وسط" کردن خودم نوشته شده است. بامرام بودن ایشان اصلا ربطی به کل جریان نداشت و هدف، محکوم کردن این کپی/پیست آزارنده بود. در ضمن مرام داشتن ایشان کاملا سوای از مطالبشان است، که باز هم به من ربطی ندارد. تنها چیزی که من را کنجکاو کرده بود، هم دانشگاهی بودن ما بود که با توجه به اینکه بعضی از دوستان هم دوره این وبلاگ را می خوانند، برایم جالب بود. البته برای کسانی که نوشته هایشان را می خوانیم، لزومی به ارتباط مستقیم نیست. کاملا از نوشته ها می توان قضاوت کرد که چقدر امکان ارتباط با طرف مقابل برایمان وجود دارد. شما کافی است ٢ پست از ٣۵ درجه را بخوانید تا دلتان برای آشنا شدن با او غنج بزند. همینطور اولد فشن یا آزاد نویس یا اقلا ۶٠ درصد لینک هایی که در وبلاگ گذاشته ام. شخصیت ایشان به جای خود، همانطور که ایشان هم می توانند همه نوشته های من را ساطوری کنند و هنوز شخصیت همدیگر را له نکرده باشیم. از حرفم هم پایین نمی آیم که ایشان اولین حسی که منتقل می کنند، خویشخدابینی است. مشکلی که ممکن است بعضی دیگر هم داشته باشند، ولی می توان حرف و نوشته شان را اگر نه نیوشید، که تحمل کرد. فکر می کنم حرکتی که بر ضد ایشان راه افتاد، اصلا بد نبود. به هر حال، آزارندگی صفحه اش به من مربوط نیست. ولی این سه نوشته مربوط به تاریخ های 23 نوامبر و 7 و 27 دسامبر 2008 به خوبی نشون میده که با موجودی بجز چیزی که شما گفتید طرف هستیم. مرام در دنیای وبلاگ نویسی هم معنی دار است. و البته خواجه نصیر، دانشگاهی است که سالیان سال است آدم های مختلف واردش شده اند و از سوی دیگرخارج. ما هم وقتی وارد آن شدیم، حضرت ایشان اندک زمانی بود که خط سبزی بالای لبش شکوفا شده بود. به هر نحوی حساب کنید، این نورسته اندکی است که چون علف هرز از پهن تازه انبوه شده برخاسته. بهتر است مرامش را نشان دهد، نه عنادش را!

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٠
تگ ها :