ادامه پریش-نویسه ها 16

در رثای این روزها که همه دروغ و است و تحریف

١- همه این روزها عذاب است. شکنجه روح و روان و شاید هم جسم و جان خسته و رنجور ما. نه حتی من و تو، که به طریق اولی پا در آتشان آن معرکه و هیاهو. آنها که هر یک به کنجی خزیده اند از جور زمانه و خوف دجاله. هر یکی که نایی برای آوایی داشت، فریاد خشک ترکه ای به کمرش کاشتند تا به ثابت بودن زمین اعتراف کند. هر که خرده شوقی برای انقلاب به ثمر رسیده اش داشت، چنان در دل آن زمین ثابت فرو بردندش، که تا سالها نروییدن علفی بر مزارش بیمه شده باشد. بقای استخوان های گورستان خاوران هم رعشه بر اندامشان بود تا که تصمیم بر آن گرفتند که اینجا هم از ازل بوستانی بوده که مدتی از آن غافل مانده ایم. خرده خرده های سنگ قبر فرزندان این انقلاب، هنوز در گورستان آباد جنوب تهران به اطراف پخش می شود به همت بلند کوته قامتان جان بر کف و نان در دست. شرممان باد که همه ساکت مردن دیگران را نگاه کردیم و می کنیم از ترس جانمان. چوپان و سلاخ همه ما یکی شده انگار، از ترسش زهره نزدیک شدن نداریم و هراس در دلمان انداخته که نبودش، گرگ را به دیوار خانه می کشاند. به خرده نان های افتاده بر زمین دلخوشیم و جرات فریاد برای نان ها کامل و برشته ای که از فراز دیوارهای خانه هایشان دست به دست می چرخد نداریم. شرممان باد. همه سر خود به سلامت می گیریم و فرار را تنها راه می دانیم و حق داریم که زنده بمانیم و حاضریم مهر بر پیشانی عمری در دنیا بگردیم و هرگز ذره ای به یاد نیاوریم جایی را که موطن ما بود. شرمتان باد. تهوع این روزها از در و دیوار می بارد بر سر و صورتمان.

٢- این را هر طور شده بخوانید. باید بر خود بلرزیم.

٣- به میمنت انقلاب آسید ممد هم اومد..... حالم را به هم می زنند و باز هم به پایشان رای می ریزم. اقلا تا هستم مسوول هستم

٠- زندگی به گه کشیده ما

    

 

 

 

 

 

فقط یک اشاره لازم داریم تا به درون خود بخزیم.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢۱
تگ ها :