ادامه پریش-نویسه ها 20

١- گوشه هایی نادیده از راهپیمایی باشکوه امسال، عکسها از بالاترین (غرش)

٢- دیشب داشتم فکرش را می کردم: درست نمی فهمم چرا با مناسبت ها مخالفم. یعنی مخالفتی ندارم ولی انگار در و دیوار هر روزی که مناسبتی را یدک می کشد، لجن مال است. شب هایی که خاص ما هستند که به جای خود آزارنده اند و مناسبت های وارداتی مان هم به طور خاص خار چشم می شوند. درست نمی دانم چرا. شاید سطحی بودن در همه چیزمان موج می زند. شاید من از اسب و اصل باهم افتاده ام. دیگر چیزی شوقی ایجاد نمی کند.

٣- باز هم دیشب فکر می کردم: محسن نامجو نشست فکر کرد که عمری باید بگذرد تا او بشود ده درصد شجریان، یا علیزاده یا هر کسی دیگر. حساب کتاب کرد، دید بهتر است محاسبه کند و بگوید دیگر گوش هایم را پاک نگه نمی دارم و از تمام امکاناتم استفاده می کنم تا بشوم محسن نامجو. خیلی خوشحالم که این کار را کرد، فرضش هر چه می خواهد باشد.

۴- خوب حق دارم. نوشتنم نمی آید. کمی هر چه دم دستم بود می نویسم تا ببینم چه می شود.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢۸
تگ ها :