ادامه پریش-نویسه ها 20

١- بیچاره کوچک عزیز من! نشسته ای و می خواهی همه مشکلات دنیا را به تنهایی برطرف کنی، ولی مشکل بزرگ دنیا خودت هستی و نمی دانی،‌ یا می دانی و شانه از زیرش خالی می کنی. بیرون از تو دنیایی وجود ندارد.

٢- چند نفر از ما هنوز می تواند تصور کند که بعد از ظهر یک روز آفتابی و زیبا روی بالکن آپارتمان کوچکش بساط بال کبابی راه بیندازد و با دو سه نفر از دوستانش رو به خیابان آرام، چند پیک بزنند و سیگاری بکشند و کسی نگاهشان هم نکند؟

٣- دوستان عزیز، آقایان محترم. یادتان باشد اگر با ژیلت دارید ریش پرفسوری (...گویا) برای خودتان تعبیه می کنید، هرگز تیغ را در امتداد لبه اش به صورتتان نکشید، مثل من ١سانت صورتتان را می برید و دهانتان صاف می شود تا دوباره لپ‌تان مثل اول صاف شود.

۴- این روزها غم بزرگی چتر حمایتش را روی سرم پهن کرده. پهن نه ها، پهن. تا مدتها بعد هم همینطور خواهد ماند

۵- گفته بودم که غده چیزنویسم خشک شده. احتمالا فردا داستانکی را که دوست ندارم منتشر خواهم کرد.

۶- عجیب ترین جستجو های دنیا توسط گوگل به من ارجاع داده می شوند "زن درشت هیکل در کنار دریا" توسط یکی از گیک های عزیز سرچ شده و سر از داستانک من در آورده. یک دوره مبتدی سرچ برای کاربران اینترنت که تازه دارند با این پدیده خلق‌الساعه آشنا می شوند لازم است.

 

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱
تگ ها :