ادامه پریش-نویسه ها 23

١- وطن: مفهوم کلیدی و سردرگم. آنچه تا دیروز هیچ ارزش بالقوه‌ای برایم نداشت و امروز، انگار پررنگ می‌شود. نه به مفهوم جامع کشوری که بسیاری از جاهایش را نه تنها ندیده‌ای که دوست هم نداری ببینی، بلکه گستره‌ای که با آن آشنا هستی و درکش می‌کنی. همیشه جنوب ایران برایم دوست داشتنی تر از شمال بوده، جایی که از گرمایش مثل موم ذوب شوی، از شوری و بدمزگی آب حالت به هم بخورد، سالی چند ماه خاک را تا ته ریه‌ات بفرستد، آنقدر از ناامنی‌اش در هراس باشی که شبها بیرون نروی و خانه‌ات را حتی در روز خالی نگذاری، چنان ظلمی بر شانه‌ات باشد که قد راست نکنی و باز هم دوستش داشته باشی. چه چیزش را؟ نمی‌دانی! اگر زمانی در ایران نباشم، لذت چند روز پلکیدن در ساحل خلیج فارس را زیر دندانهایم ریز ریز می‌کنم تا بتوانم بیشتر مزمزه‌اش کنم.

٢- راست است که این‌ها را می‌نویسم چون چیزی برای نوشتن ندارم! تا روزی که ب ی ا ی د... ب‌ی‌ا‌ی‌م... ذهن منحط فاجعه است.

٣- باید خیلی عاشق باشی که وقتی در جواب اعتراض به درد بیضه هایت می‌شنوی  "دیگی که برای من نجوشه، میخوام سر سگ توش بجوشه"، دردت بیشتر نشود.

۴- کسی که هرگاه دهن باز کند دروغ بیرون بریزد و چنان با آمار غلط همه را به سخره بگیرد که هیچ پیامبر و خدای راستین و دروغینی با خلق چنان نکرده، باید آدم خارق‌العاده‌ای باشد. جناب ایشان ۴ برابر رقم هنوز مصوب نشده لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها را با حرف به مردم عطا فرموده و حال آنکه فراموش کرده این ارقام با صادرات یکساله نفت سربه‌سری می‌کند. آن‌وقت ابله یاوه‌گو دم از وطن و دلتنگی می‌زند.

۵- یادم باشد یک پست اختصاصی در مورد روش‌های جستجوی "عبارت‌های غیراخلاقی" منتشر کنم تا این همه بندگان خدا بیهوده به وبلاگ من راه پیدا نکنند و تشنه لب بازگردند. دسترسی به محتواهای مطلوب شما و البته ما، آسانتر از چنین طرز فکر پیچیده‌ای برای اختراع عبارت است .

۶- انگار اشتباهات املایی باب که نه، لازم شده در وبلاگستان تا به همه اثبات کنی که من غلط می‌نویسم و همه می‌فهمند و آب از آب تکان نمی‌خورد. چه می‌کنیم با بزرگترین ابزار ارتباطی خودمان؟ چطور کلافه نمی‌شوید از فهمیدن اینکه عزا را با ذال نوشته‌اید و چهل روز روزه نمی‌گیرید؟ تایپ یک حرف ر آنقدر سخت است که همه می‌نویسیم "فک کنم"؟ خوب دو ک متوالی را هم در هم ادغام کنید:"فکنم" و با خیال راحت آن را با اول شخص مضارع اخباری یکی کنید. همه اینها به پشیزی اعتبار ندارد تا وقتی فکر می‌کنید که همه حرف شما را می‌فهمند! فعلا کاری با لحن گفتاری در نوشته‌ها کاری نداریم، که آن هم حد و حدودی دارد اقلا به نظر من.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٧
تگ ها :