اعتراف

در بسیاری از شاخه‌های متنوع مسیحیت، آیین مهمی به نام اعتراف وجود دارد. دیشب یک دختر دانش‌آموز مدرسه‌ای کاتولیک در بخشی از یک سریال مزخرف تین-ایجری اشاره‌ای به اعتراف و اهمیت آن کرد: روزه می‌گیرم تا مقابل همه با کارت اعتراف کنی.

به نظرم رسید که یک از عجیب ترین و نامعقول ترین شیوه های رهایی انسان از بار گناهانش همین اعتراف باشد.

"اعتراف، سنتی بسیار قدیمی است که ظاهرا از زمان مسیح مرسوم بوده است. لوازم مورد نیاز، گناهکار و کشیش و اتاقک یا صندلی اعتراف است.

در کلیسای کاتولیک، آیین توبه که به نام اعتراف و امروزه بیشتر آشتی (مصالحه/اتحاد دوباره) یا به عبارت کامل‌تر آیین آشتی دوباره خوانده می‌شود، هر مسیحی مومن باید گناهانی را که بعد از غسل تعمیدش انجام داده نزد یک کشیش اعتراف کند تا بخشیده شوند.

هدف این آیین، پالایش روح است و جلب توجه مجدد خدا که توسط گناه مخدوش شده است. کاتولیک ها معتقدند که کشیش ها با اختیاری که از مسیح دریافت کرده اند، می‌توانند به نمایندگی از او روی زمین گناهانی را که بشر اعتراف میکند، ببخشند."

بعد از این ترجمه خلاصه شده اعتراف  از ویکیپدیا، اصل حرفم:

عده‌ای از کسانی که خود را ورا-اصلاح‌طلب یا بهتر بگویم روشنفکر و آوانگارد و انقلابی و معقول و رفرمیست و ضدنظام ولایی و ضدنظام امپریالیستی و خلاصه همه چیز ممکن می‌دانند، در گیر و دار انتخاب از پیش برنامه ریزی شده ا.ن و در حالی که هنوز همه چیز در دستان ماست، یادشان آمده که موسوی در زمانی نخست‌وزیر بوده که حکومت بسیاری از جوانان مملکت را کشته است. او باید توضیح دهد که چکار کرده. باید همراهان و همدستانش بگویند چه کرده اند. باید حکومت جریان را روشن کند.

این دقیقا همان اعتراف نزد کشیش است. برای چه بگویند؟ به چه کسی حساب پس بدهند؟ موسوی اگر بگوید من دستور دهنده بودم یا نامطلع، مشکلی از شما حل می‌شود؟ راحت می‌شوید اگر تا جایی که می‌توانید به کاندیداهای به درد بخور گیر بدهید؟ به راحتی دو کاندیدای اصلاح‌طلب را مقابل هم گذاشته ایم و از آنها می‌خواهیم به هم شلیک کنند تا واقعیات روشن شوند.

آیا شما احتیاج به بخشیدنش دارید؟ یا می‌خواهید به او رای ندهید؟ یا برای همه بازگو کنید که عده زیادی از مردم ما و بسیاری از فعالان سیاسی و شخصیت های فرهنگی پشت سر یک بدسابقه ایستاده اند؟

احتمالا همه ما سوراخ مورد نظر را گم کرده‌ایم. همه انرژی خود را برای نقد نامزد مورد نظر کنار گذاشته ایم و فراموش کرده ایم که جناح مقابل چشم هایش را به دنیا بسته و با هر شیوه ممکن نامزد منحوس خود را تبلیغ می‌کند.

یاران موسوی هم که کلا تعطیلند! امروز همکار من با یکی از مسوولان نواحی تهران تماس گرفته و طرف نام و نشان همکار ما را پرسیده و چون جواب گرفته که چکار داری؟ من آدم عادی هستم، از جوابگویی خودداری کرده. روزنامه "کلمه سبز" هم با ورودش به کیوسک های روزنامه فروشی قدم بزرگی به عقب بود. ظاهر نامتناسب با هدف، مطالب کار نشده و انشای ضعیف، تیترهای نامتناسب، لوگوی افتضاح و البته کاغذ و چاپ به درد نخور آن تمام نشانه های شکست را داشت.

نمی دانم نتیجه این انتخابات چه خواهد شد ولی قطعا تا مدتها (حداقل ۴ سال) برکت دیدن چنین ملغمه پرآشوبی نصیبمان نخواهد شد.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٩
تگ ها :