احمد محمود

گاهی تصویر ها برای ثبت در تاریخ ساخته می‌شوند. انگار که می‌خواهند به یادت بیاورند خیلی از چیزها را. انگار که شیره جان یک نفر را دوباره می‌چشانندت. مستند به روایت راوی. به اعماق خودت پرتابت می‌کند ناگهان، وقتی که هزاران کیلومتر دورتری.

مستند احمد محمود از تلویزیون بی‌بی‌سی بهانه این نوشته است. بسیاری از ما همسایه ها را خوانده‌ایم. کتابی که در حکومت شاه انقلابی بود و در دوران انقلاب، مفسده‌انگیز. و نویسندگانی چون احمد محمود در هر دو دوره منفور حکومت، جالب آنجا که کاملا به دلایل مشابه: روشنفکر بودن و ماندن و به وظیفه خود عمل کردن، ترس دائمی به جان دیکتاتورهای کوچک و بزرگ است.

مشکل می‌توانستم جلوی اشکم را بگیرم وقتی با دست لرزان پک می‌زد به سیگار و می‌گفت همه ما زندانی هستیم. دستش را در موهای سفیدش فرو می‌کرد و از دردهایی می‌گفت که برای ما پایدار بوده‌اند، درست مانند تاریخ ما.

خانه همسایه ها را نشان می‌داد که خرابه‌ای مانده بود با سقف فروریخته. روزی هیاهویی داشت آن خانه. و پیرمردی که بدون کپسول اکسیژن نمی‌توانست نفس بکشد، اقلا طولانی مدت.  باید سیگارش را می‌کشید و دودش را آرام در حال حرف زدن بیرون می‌داد و با چنان شعفی از باورهایش تعریف می‌کرد که وقتی در آخر می‌گفت اگر بار دیگر متولد شوم، دنبال شغل نان و آب دار می روم و نویسنده نمی‌شوم، تو را میخکوب کند که مگر می‌شود بار دیگر ننویسد؟ مگر می‌تواند مردم را محروم کند؟

و بروی با او به خیابان های کثیف و خراب اهواز و گاری‌هایی که از بوی ماهی و وزوز مگس اطرافش سرگیجه بگیری و ناگهان حس کنی که چقدر دلم برایش تنگ شده بود. معنی تعلق خاطر را دوباره دریابی وقتی که می‌گوید من خوزستان را دوست دارم. خودت را دوباره در نقطه صفر حس کنی: آن خاک و آوار را دوست داشتم؟ با آن همه فاجعه که از در و دیوارش می‌بارید؟ با کیلومترها راه بدون علف حتی؟ شهرهایی که بعد از گذشت بیست سال از جنگ، هنوز هم خرابه بدون امکانات محسوب می‌شوند؟؟؟

چنان از حق طبیعی برای سیاسی بودن افراد در حد خودشان بگوید که انگار این همه آدم کشته نشده‌اند در این چندماه و این همه زندان ها رونق نیافته‌اند به حضور کسانی که آدم های واقعی مملکت هستند. و راست هم بگوید، حرفمان را می‌زدیم و ما را می‌گرفتند و زندان می‌رفتیم و بیرون می‌آمدیم. اقلا نمی‌کشتندشان در زندان!

و حس کنی که ناگهان چقدر از دست داده‌ایم از اینگونه افراد بزرگ، حتی در این چندماه. دق‌مرگ شدند، نمی‌دانم درون خودشان مردند و بعد بیرونشان خشکید.

و احمد محمود آنقدر نوشت و خودش را سانسور نکرد تا خشکید بیرونش.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱۸
تگ ها :