اعتماد به نفس من

قبلا گفته بودم که در مورد اعتماد به نفسم خواهم نوشت. مدتهاست وقت نوشتنش شده و من با خودرن چیزی مثل قرص های قبل از شب زفاف (دلم خواست بنویسم. دروغ میگم؟ حالا فرضا که اسمش کنتراسپتیو و کارش یه چیز دیگه باشه) عقبش انداخته ام. نه که به عقبش انداخته باشم. یعنی تاخیر انداختم. خوب باز هم خوب نیست، اسپری که نداشتم. در موردش تعلل کردم، هرکی هم چیزی بگه خره.

همیشه از کمبود اعتماد به نفس نالانم. برعکس از اعتماد به نفس (به حای این ترکیب از این به اعد ابن استفاده میکنم) بالایی رنج میبرم. چطور؟ من هر چند وقت یکبار موفقیتی نسبتا کوچک به دست می‌آورم و آورده ام تا حالا ، که ضعف های طولانی مدت و تنبلی ها و ندانم کاری ها رو پوشش داده. بیشتر وقت ها فکر میکنم فعلا وقت و فضای کافی برای انجام کاری دارم. تا چشم به هم میزنم بوووم همه چیز تموم شده. گاهی سایرین به کمک میان و من رو بیرون میکشن از ورطه(!) و گاهی خودم دست خودم رو میگیرم و خوب البته غرق شدن هم داشته ام، گیرم که زیاد نه. همین باعث میشه که در تلاش و خواستن مداوم نباشم. دوره های فترت و کهولت رو پشت سر بذارم وقتی کارد به استخون رسید پا شم و د بدو که رفتیم.

از طرف دیگه تعریف هایی که به خاطر موفقیت های کوچک از دیگران می شنوم باعث میشه دوباره بیشتر تو باد غرور بخوابم. وقتی کسی کاری رو از من بهتر میکنه، به آغوش تعریف دوستام پناه ببرم . بخوام که خودم رو نشون بدم وقتی که کسی اطراف نیست و قایم بشم وقتی شلوغه و من حرف چندانی ندارم. این یعنی رفتار غیرخطی که اکثرا اون رو به حساب خجالتی بودن، معاشرتی نبودن، خودبزرگ بینی، آدم حساب نکردن بقیه و چیزای دیگه میگذارن.

نمونه: زبان! همه دوستام درست میدونن منظورم چیه. روی هوا یاد گرفتن باعث شده که دیگه به سختی بتونم یاد بگیرم. تا حدودی می تونستم با اون شیوه جلو برم. الان دیگه به بن بست خوردم. احتیاج به تلاش  داره که من متاسفانه در این مورد اصلا یاد نگرفتم.

در مورد خیلی چیزها باید تمرین کنم. مثلا برنامه ریزی روزانه یا مثلا هفتگی. عمرا آدم اینکه هر روز کاری رو دلبخواه سر ساعتی انجام بدم، باشم. اونوقت یهو تصمیم بگیرم مثلا روزی یک پست اینجا بگذارم، هرروز ورزش کنم، روزی فلان ساعت درس بخونم... . خوب معلومه شعر گفتم دیگه، نه؟

تازه ترش هم ببینید چطور دارم می نویسم. اصلا این طرز نوشتن آدمیه که داره همچین درست حسابی می نویسه؟ نوشته اش هم ته نداره

پ.ن: از ابن اصلا استفاده نشد

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٩
تگ ها :