و بالاخره سالگرد انقلاب

کمتر آدم خوشبینی تصور این روز را داشت. سال قبل به ندرت در ذهن کسی می گنجید که 22 بهمن امسال،‌ حکومت از وحشت کلاهش را گاز بگیرد و به تمام شیوه های قدیمی و جدید با هم چنگ بزند بلکه صدایی از مردم در نیاید. از کشتن دو نفر (اجازه بدهید کاری به گناهکاری یا غیر آن و اصولا جرمشان نداشته باشیم) تا بلندگوکاری خیابان انقلاب و آزادی. انتقال تجهیزات موتوری به محل و ریختن نیروهای امداد نه چندان غیبی نشان از عزم جزم برای برخورد دارد. آیا حکومت چنین کاری می‌کند؟

اصولا بیش از حد خوشبین شده ام. فکر میکنم که آیا ممکن است در چنین روزی کسی در این مسیر بدون شعار راه برود و کتک بخورد؟ آیا چنین هزینه گزافی در سالگرد پیروزی انقلاب پرداخت می‌کنند؟ و آیا ماشین تبلیغات پرتوان صدا و سیما هنوز هم در جامعه چنان قدرت دارد که واقعیت را قلب کند؟

از طرفی خالی کردن صحنه در هرکدام از این روزها یعنی از دست رفتن اقلا موقتی یک جنبش و البته بسیار بدتر از آن، از دست رفتن یکپارچگی جامعه ای که ناخواسته توسط حکومت به وجود آمد. بعد از عمری بوق و کرنا برای وحدت و تعریف محورهای آن، دین و حکومت ولایی و البته شخص ولی فقیهی که خودشان مصداقش را تعیین میکنند، با ندانم کاری بخش اعظم جامعه را برعلیه خودشان متحد کرده اند. اشتباه اساسی از دست دادن این موقعیت است. این بخش عمده ترس این روزهای من است.

ترس دیگر من، رادیکال شدن فضا از جانب مردم است. از طرفی هنوز به جز شعارهایی که اصطلاحا ساختارشکنانه گفته می شوند، حرکت خشونت آمیز جدی از مردم ندیده ایم. از طرف دیگر حتی اگر تحرک و سمپاشی های طرف مقابل را نادیده بگیریم، بازهم از دل یک جامعه خروشان و احساساتی می تواند به راحتی میل به خشونت تراوش کند، خصوصا اینکه بعد از ماه ها مبارزه مدنی و فوق متمدنانه برای دستیابی به حقوق اولیه مانند نفس کشیدن، تنها نصیب تهمت و تهدید و قتل باشد. از دست دادن صبر و انسجام، دقیقا گیرافتادن در دام حکومت است.

یادم هست که روزهای اول بعد از انتخابات با دوستی بحث کوتاهی داشتم. در پاسخ به من که معتقد بودم باید ما صبور باشیم و البته گوشه چشمی به هدایت رهبران جنبش، اصرار داشت که مردم عصبانی هستند و رای خودشان را می خواهند، به موسوی و کروبی چه ربطی دارد؟ آن دوست بعدا فهمید که چاره کار در چهارنعل تاختن نیست، اقلا برای حال و روز امروزی ما و باید با استفاده از این فرصت، باید بنایی ساخت که بر اساسش جامعه ای مدنی و با خواستهای مشخص، هوشمند و حساس و البته متحد ساخت. آن دوست دوباره فیلش یاد هندوستان کرده و بازهم دم از یک سره کردن کار میزند. چیزی که متاسفانه این روزها کم ندیده و نخوانده ام.

بدتر از همه چیز، فحاشی و هتاکی به نیروهای سپاه و بسیج است. آیا آماده اید که حکومت را از دست این نیروها بگیرید و بعد بر آنها حکومت کنید؟ همین بلایی که بر سر ما آورده اند را میخواهید تلافی کنید؟ من هم می دانم تا چه حد سران این نیروها دیوصفت و نفرت انگیز هستند. جلاد و خونخوار هستند. آیا لازم است بدنه بی اختیار مورد بدترین توهین ها باشند؟ صادقانه بگویم صدها فحش در روز زیرلب میدهم و میدانم که اینها را بلند نخواهم گفت، چون به جز پاشیدن تخم کینه فایده ای ندارد.

در اینجا ما هم باید مانند سردار فیروزآبادی معتقد به جذب حداکثری و دفع حداقلی باشیم.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٩
تگ ها :