ولنتاین

1- دیروز مادرجانمان گفت که خاله خانم تماس گرفته اند از جایی اطراف اصفهان در میان برفها و در حالیکه مشغول در کردن پیک نیک بوده اند، تا روز ولنتاین را به ننه جان ما تبریک عرض کنند. گفتم تا یادم نرفته از همینجا باخت دیشب بارسلونا به آتلتیکومادرید را خدمت پدربزرگ عزیزم تسلیت و آغاز کارناوال های کلن و کارلسروهه را خدمت عمه جانم تبریک عرض کنم، شاید به نحوی به گوششان برسد.

2- وبلاگی هست که مدتهاست مشتری هر روزه اش هستم. یادداشتهای پسر آیت‌‌الله زنجانی در مورد اینکه جلوی فروشگاهی در قم به خاطر کادوهای سرخرنگ ولنتاینی مردم صف کشیده بودند، به یادم آورد که اینجا چندان اثر محکمی از این روز ندیده ام. شاید برنامه های تلویزیونی بیشتر علاقه به مهم نشان دادن این روز دارند تا خود مردم. احتمالا پای تبلیغات و انگلیس ها در میان است.

3- دوستان من می دانند که چقدر تلفظ من بد و سرسری است. کلمات فارسی را مانند فلفل داغ بیرون می اندازم بدون اینکه چندان هم سنجینده باشند. حالا فرض کنید که تلفظ کلمات سفت و سخت آلمانی چه عذابی خواهد بود برای من و شنونده. باید تمام حروف یک کلمه مانند Kurzzeitigenauslandssemesterpflicht را تلفظ کنم. فارسیش دقیقا همین است : کورْتْسْ تْسایْتیگِن آوسْلَندْز زِمِسْتِر پْفْلیشت.

خلاصه اینکه باید همه چیزهایی که می نویسیم،‌خوانده و شنیده شوند. باید دو کار کنم. اول مطمئن باشم دهانم کاملا خشک است و کلمه ای لیز نمی خورد، دوم کمی زبانم را کوچک کنم که به هنگام حرف زدن به در و دیوار گیر نکند. دومی جدی بود. همیشه جای دو یا چند دندانم روی زبان بدبخت قابل دیدن است.

قسمت جدی ماجرا: حالا جدا برای اینکه بهتر حرف بزنم باید چه کار کنم؟

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٦
تگ ها :