المپیک زمستانی و لزوم بی نقص نبودن و چرا بعضی ها دوست دارند بی نقص باشند

جمعه یا شنبه شب بود که تصمیم گرفتم تا صبح بیدار بمانم و افتتاحیه المپیک ونکوور را ببینیم. خوب ناگفته پیداست که پیرتر از آنم که بتوانم، در نتیجه مراسم را از پشت کرکره های مدام در حال باز و بسته شدن پلکها دیدم. البته فردایش دوباره کامل برنامه را نگاه کردم که خدای ناکرده نمازم اشکالی نداشته باشد. الغرض... مراسم زیبا بود. داستان،‌ لباسها، سادگی مراسم و در عین حال استفاده بهینه از تکنولوژی بدون اینکه از در و دیوار خزعبلات ما چقدر باحال و پیشرفته ایم ببارد، فضای بسیار زیبایی ایجاد کرد. باعث این پست ولی، باز نشدن یا در واقع بیرون نیامدن یکی از مشعلهای مراسم از زمین بود. قرار بود که چهار پایه از چهار طرف،‌ مشعل وسطی را در بر بگیرند. دو دقیقه طول کشید و همه قیافه ها در هم رفت تا اینکه این مشعل های کناری از زمین بالاخره بیرون بیایند و یکی شان هم قهر کرد. حالا جالب اینجاست که این کمتر از هر چیزی جلب توجه کرد. نقص های دیگر مانند دیر پخش شدن بعضی از آهنگ ها و حتی ناهماهنگی هایی در حرکات رقصندگان و نمایش دهندگان، باز هم توجه آدم را جلب نمی کرد. مقایسه کردم در ذهنم ناخودآگاه،‌ با مراسمی که کشور دوست و برادر چین برگزار می کند. نمی دانم از کجا این روح Perfection را آورده اند. همه چیز درست و دقیق و میزان. یک میلیون نفر ساعتگرد می رقصند و پانصد و هفتاد و هفت هزار نفر، در حالیکه طبق سری فیبوناچی به پشت سر یکنفر اضافه می شوند، پادساعتگرد از میان گروه اول زیگزاگ می روند و بعد روی کول هم می ایستند و ساختمانی به ارتفاع 15 متر می سازند،‌ بعد هم تمام تعداد گفته شده با هم، یک پرچم با گوشه ای به شکل رهبر یا هر کسی دیگر می سازند. تمام مراسم بدون یک لغزش انجام میشود که عمدتا از ترس اعدام به دلیل خیانت به آرمان های نظام است (بگویم که در آینده وضع حقوق بشری آنها بسیار بهتر از امروز خواهد بود). کامل بودن ایرانی را هم به کنار بگذاریم که وجود خارجی ندارد. اصولا آدم این کار نیستیم. هر کسی هر کاری که کرد، نام آنرا کامل و بدون نقص می گذارد و هیچ نقدی بر نمی تابد (مثل خودم. جدا می گویم). طرف کرم و موش هوا کرده که حالات جسمی و روحی آنها را بررسی کند، تازه به خودش می نازد. از این طرف یک نفر یک پیشنهادی داد و عده ای همان کار را کردند و حالا براق شده اند به صورتش که نقشه ات بد بود، بابا هم عذرخواهی کرده و مسوولیت حرفش را قبول کرده، تازه مردم دارند فکر می کنند که اطرافش را خالی کنند به سمت کسی دیگر بروند. خلاصه که انگار بهتر شدن و بهتر بودن را باید یاد بگیریم. اینجا خیلی از چیزها مدام تغییر می کند. جالب است که نظام قانونگذاری نسبتا لخت است. پذیرفتن حرف های جدید با توجه به روحیه محافظه کارانه دولتمردان، با تاخیر انجام می شود، ولی به هر حال می شود. اینجا بحث معنی دارد. نظر دادن و بحث کردن محترم است. اصلا آموزش داده می شود. در ایران ما از وقتی که یادم هست مذموم اگر نبوده باشد، اقلا ممدوح هم نبوده. همیشه جریان از بالا به پایین و آبشاری بوده. باید یاد بگیریم طور دیگری باشیم

پ.ن: شاید بگویید منظور از این همه نوشتن جملات بیخودی و تکراری در کون هم چیست، جوابم اگر نه این باشد که زور میزنم مغزم را برای نوشتن فعال کنم که به درد امتحان زبانم هم بخورد و اگر نه این باشد که بدم نمی آید خواننده ترجیحا نقاد داشته باشم و اگر نه این باشد که چند دقیقه ای دیرتر به سراغ درس بروم، باید اعتراف کنم که نمی دانم.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٧
تگ ها :