يادداشت های عقب افتاده ۱

بعد از مدتها باز هم ویر نوشتن آمد. روزی که نه چندان خوب بود و نیز نه چندان بد. اصل این نوشته مربوط به وبلاگ نیست و در سر رسیدم نوشته ام. شاید بهتر باشد به گونه ای که وبلاگ را نیز خوش آید تغییرش دهم.

امروز کورت ونه گوت (kurt Vonnegut) دوباره زنده شده بود و پیش چشمهای حیرت زده ام شیطنت می کرد. باز هم طنز آشنای خودش را به رخم می کشید و چنان طومار دنیا و ما فیها را به هم می پیچید که در تمام مسیر از تهران تا کارخانه، هر آن منتظر اتمام کار این کره از دور سبز-آبی بودم. ونه گوت چنان بوش را به شلاق انتقاد می کشید که انگار اسب مجار را به دست گاریچی بی رحم داده باشی. از دیگ چنی دلقکی به نام "دیک" و با اشاره به خود "دیک" ساخته است که نگو! آقایان دقت کنید که این کتاب هم در ایران و هم در آمریکا چاپ می شود. در آمریکا به او کرسی استادی می دهند و د رایران طرفدار پیدا می کند. کافی است شما بخواهید الان همین کار را تکرار کنید! حکایت چوب و بواسیر می شود. اگر جکایت مربوط به سالهای 76 تا 82 بود چندان اتفاقی نمی افتد و اگر هم کمی پیشروی کنید و به دولت آن زمان فحش های خواهر مادر هم بدهید، حداکثر اخطار اسلامی می گیرید! بگذریم.

نکته جالب، در این کتاب نامی از ایران نیست! صدام به کرات و وضوح هست. خیلی ها هستند. ایران نیست! چرا؟ چند روز پیش با مریم حرف می زدیم. در کلیپ های مدونا و لینکین پارک که تمام کشورها و فرهنگها، دیکتاتورها و انقلابها، از کاسترو و چه گوارا تا بوش و صدام را به تصویر کشیده اند، اثری از ایران نیست! جدا چرا؟ شاید چون فقط ذهن خلاق ماست که فکر می کند در مرکز حوادث این کره مزخرف زیبا ( متشکرم ونه گوت) قرار داریم. نه ذهن ما که حکومت را می گویم و بسیاری از غافلان آین کهن مرز و بوم بی خاصیت!

غافلان همسازند، تنها طوفان فرزندان ناهمگون می آفریند.

ما فکر می کنیم بزرگترین انقلاب دنیا را داشته ایم و بیشترین تاریخ و پیشرفت را. ( ما نه، حکومت ما) این دروغ به خورد بسیاری می رود. چرا؟ آیا غیر از این است که تمام تلاشها برای احمق و نا آگاه نگه داشتن مردم جواب داده است؟ آیا نباید آفرین گفت به آنهایی که می فهمند ایران در بین تصاویر منتخب دنیا جایی ندارد؟ حتی دیکتاتور هم نداریم. واقعیت دیگر! چنان از طرف دنیا محکوم به بایکوت خبری هستیم که کسی به یاد کشوری مانند ایران نمی افتد! شاهد آنکه هنوز کسانی تصور ایرانیان شترسوار در ذهن دارند. چنان تیشه ای به ریشه خودمان می زنیم که دنیا فقط منتظر می ماند ببیند کارمان به کجا می کشد. ونه گوت دوست داشتنی! کاش زنده بودی. امروز خیلی دوست داشتم به هر نحوی که شده با تو حرف بزنم.

پ.ن.1 : راستی کیلگور تراوت وجود خارجی دارد؟ خواهش می کنم جواب بده کورت عزیز!

پ.ن.2 : مرد بی وطن چاپ 2005 آمریکا. چاپ 1386 ایران

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱
تگ ها :