زر مفت امشب من

1- اگر که احیانا آش رشته هم زده باشید،‌می دانید که هرچه بگردید فقط نخود و لوبیا و رشته خواهید یافت که ملاطی از سبزی بینشان را پر کرده. حالا شما هرچقدر دلتان می خواهد به هم بزنید. تفاوتی بین آن اجزای گفته شده نخواهید دید. برایتان فرقی نمی کند این لوبیای شماره چند است، شما باز هم لوبیا می بینید. به فرض که ناگهان در آن ملقمه نفاخ ناگهان قطعه ای استیک آبدار یا جوجه کباب خوب برشته شده به چشمتان بخورد. اگر واکنش اولیه تعجب باشد، احتمالا خنده از کار آشپز به دنبالش خواهد بود.

2- بعضی از سخنرانی ها و سخن پراکنی ها دقیقا همینطورند. جمله هایی که با کلمات یکسان به دنبال هم ردیف می شوند، انگار که سه جمله را در یک ساعت با کلمات نه چندان متفاوت بشنوی. بعد از چند دقیقه می خواهی مغزت را خاموش کنی، ولی عمرا اگر بتوانی. بعد تازه از هر دری سخنی آغاز می شود. مانند بسیاری از منبری ها. به بستگان و رفتگانت درود می فرستی که چرا حرف را آغاز کردی و به دنبال راهی می گردی که جمعش کنی.

3- فاز بعدی عصبانیت است. دقیقا جایی که حس می کنی کاری از دستت بر نمی آید. کمک خواهی از در و دیوار. دقیقا اینجاست که باید اعصاب داشته باشی. اگر تحمل نداری که به تو تجاوز کنند، هرگز وارد این فاز نشو. هر وقت که کارم به اینجا می کشد، برای دفعات بعد حواسم را جمع می کنم. اصلا دوست ندارم از یک سوراخ دوبار متوالی و با فاصله کم ییده شوم.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۸
تگ ها :