دو علی

علی، زنی را که اقرار به زنا داشت چندبار بخشید تا آنگاه که عمر نادانسته تکفل بچه اش را پذیرفت و آن زن توسط علی سنگسار شد. شاید بشود گفت گذشت از حق الله.

علی، آنگاه که صحبت از حق‌الناس بود گذشتی نداشت. همان مثل معروف خلخال زن یهود.

علی،‌ هنگامی که چند نفر کفر گفتند و او را خدا نامیدند، دو سوراخ در زمین حفر کرد که از وسط به هم راه داشتند. در یکی آتش افروخت و در دیگری کفرگویان را محبوس کرد تا از حرف خود برگردند. آنها توبه نکردند تا مردند.

علی، بر سر حکومت هم سازش نمی‌کرد. جریان خوارج را به یاد بیاوریم.

نایب برحقش علی هم، آنگاه که سردارش نه با یک نفر، که در یک or gy مفصل مدام در حال جفت شش آوردن بود، از گناه او گذشت.

نایب علی، وقتی یک سرباز محکوم کوی دانشگاه شناخته شد، از حق دانشجویان گذشت.

علی زمان، اگر اصحاب جمعش خدا را از عرش به پستوی خود هم ببرند، آقا دست سالمش را با انگشت وسط برافراخته نشان معترضان می‌دهد. آنگاه که استاد دانشگاه را مرتد شناخته بودند، تا پای مجازات رفت و بنا به مصالح زمان از گناهش گذشت.

ولی وای به روزی که نظر چپ به تختش داشته باشیم. تمام آنچه در آستین قدرت و نقد روی زبانش دارد از جادو و نیرنگ و خرفستر و زباله و کثافت ،‌ و آنچه از هنرهای اذنابش نقل مجالس است، به کار می‌بندد تا مبادا کیان اسلامی به خطر افتد. سر همه را به باد می‌دهد که خدای ناکرده انقلاب به دست نامحرمان نیفتد. فحشی نیست که به جان نخریده باشدش، مادامی که بداند فردا صبح هم هنوز مملکتی دارد که بر آن حکم براند و مارهای دوشش را خوراکی فراهم است.

شرم باد بر چهره کریه و ننگینت.

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٠
تگ ها :