کلمه

"در ازل کلمه بود. کلمه با خدا بود و کلمه خود خدا بود، از ازل کلمه با خدا بود. همه ‌چیز به وسیلهٔ او هستی یافت و بدون او چیزی آفریده نشد."

و سپس آدمیان بودند، با حروفی چند از کلمه‌ای که نزد خدا بود، به آن تعداد که چندی سر کنند و محتاج خدا باشند تا نواله دیگری از کلمات برآنها فروبارد. آدمیان بودند چون خدا می‌خواست باشند، تا فیض را بر آنان جاری گرداند. خدا انسان را آفرید که پرستنده داشته باشد، که تسبیح گویی بهایم، کفاف بزرگی او را نمی‌داد.

و آدمیان از جنس خدا بودند در آغاز، و فرشتگان هم. حروف میان آدمیان تکثیر می‌شد تا کلماتی شکل یابد و بین فرشتگان هم. فرشتگان مقرب بودند و خطا به اذن خدا در آنها راه نداشت، تا ابلیس کلمه را یاد گرفت، بسیار پیش از آدمیان. خدا او را از درگاهش راند و شیطان به تاوان، روح بندگان او را خرید.

خدا شیطان را رها گذاشت تا آدمیان را بفریبد. خدا شیطان را بازآفرید. شیطان، دوگانه خدا بود و برای درگاه الوهیت، قیاسی لازم تا وجودش را واجب جلوه دهد. خدا دستگاه حکمرانی را بر پایه ضدیت با شیطان بنا کرد.

انسان، کلمه اول را فراگرفت، از شیطان. گناه کرد تا بداند و دانستن گناه بود. شیطان، جرعه‌ای از حقیقت را، که خدا دریغ کرده بود، روا داشت تا انسان بنده‌اش باشد. انسان حروف را فراگرفت. کلمه را ساخت. کلمه نزد انسان بود.

انسان، کلمات را فراگرفت و خدا شد و شروع به آفرینش کرد. انسان لازم داشت که شیطانی بسازد از برای خودش که اکنون خدا شده بود، تا دیگر انسانها را به پیروی از خود بازدارد. آن شیطان ثانوی، انسان بود. هر رنگ پوستی، شیطانی شد از برای دیگران و هر نژاد و طایفه، برتر بودن انسانی خود را به رخ می‌کشید. خدا هزاران هزار شده بود و شیطان هم. نه خدا معلوم بود و نه شیطان.

در ابد هنوز هم کلمه بود ولی کلمه خود انسان نبود و نزدش بود، که او کلمات را به سلطه درآورده بود. خدای بی‌کلام، خدایی مرده بود. شیطان دوگانه‌ای برای وجود خود نمی‌دید و نابود شده بود.

انسان هنوز در ابهام بود که آیا از ازل خدایی بوده که کلمه‌ای نزد او باشد؟

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ٤:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۳۱
تگ ها :