پریود بیست و پنج ساله

این روزها، ظاهرا شروع سال تحصیلی مدارس است و امسال، ظاهرا برای اولین بار، تمام مدارس آلمان موظف به پذیرش دانش‌آموزان با معلولیت های جسمی و حرکتی هستند. یعنی اینکه طبق قوانین، باید ترتیبی دهند که هیچ تفاوتی بین دانش‌آموزان نباشد، حالا هرچقدر خرج شود بماند.

اما غرض از طرح شروع سال تحصیلی چیز دیگری بود. ربع قرن از روز شروع مدرسه من می‌گذرد. هنوز هم به خوبی تلخی آن روزها روی زبانم است و دردش در تنم. عذابی الیم به نام صبح بیدار شدن و از خانه جدا شدن، محیط امنی که در آن اگر نه سرور، که اقلا سرشناس بودم. در مقابلش مدرسه، جایی که چندصد نفر مانند من، با رفتارهای مختلف و فرهنگ های متفاوت دور هم جمع می شدند، احساس ناامنی وحشتناکی به من تزریق می کرد. حالا قضیه زیر موشکباران مدرسه رفتن، خودش روضه جداگانه‌ای است از زیرمجموعه های روضه علی‌اکبر. نزدیک به سی سال طول کشید تا حس بیگانگی و غریبی با جامعه، کم کم جای خود را به ارتباطی به نسبت راحت‌تر داد. همین اندازه که بتوانم با مردم دو کلمه‌ای حرف بزنم، خوش و بشی کنم و دست کم چند دقیقه‌ای راحت باشم.

وقتی که دست تقدیر به ما کمک شایانی کرد و به این مملکت هل داد، دوباره اول مهر سال 64 شد. نمی‌دانم چقدر باید منتظر بمانم تا دوباره نیمه اطمینانی مانند آنجا به دست آورم، شاید باز هم ربع قرن؟

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٦
تگ ها :