شواهد نشان می دهد که دیگر به هیچ چیز نباید خوشبین بود. امید به آینده را بریده می خواهند و گلوی مخالف را دریده. بر دار کردن هر صدایی بدعتی شده که جز مجیزگویان، تنابنده ای بر زمین زیر پایشان جنبشی به نام خود به ثبت نرساند. مساله از سیاست و آزادی و بسیار فرومایه تر است... هرچیز!

تنها به دلیل خودبزرگ بینی افراطی و رانت خواری همراه با حماقت، و البته به رخ کشیدن قدرت و شاید مهمتر از همه، بازخواست نشدن به دلیل مسوولیت (که تقریبا همه دارند بی مسوولیت می شوند و رییس جمهور از امورات کاسه بشقاب واجبی خوری تا  ماهواره و موشک را به عهده گرفته است) قرار داد با مربی اسپانیول دود می شود و بلافاصله گزینه ای که چندسالی کرکس وار به دور سر تیم فوتبال (ملی!) چرخ می زده، شاهین می شود و چون منجی به شانه فدراسیون می نشیند. امیدوارم این اتفاق نیفتد چون دیگر نه به عنوان یک ایرانی (که چندسالی است برایش اهمیتی قائل نسیتم) بلکه به قامت یک منظق گرا و خردگرا (هرچند بسیاری اوقات به هیچ وجه برازنده آن نیستم) خواهان تغییر به سمت بهبود هستم که مطمئنا با شیوه های فرمایشی و از بالا به پایین موجود به هیچ وجه سازگار نیست.

فکر می کنم مشکل ما کم کم از مذهب دارد به سمت عقل تغییر می کند. اگر تا کنون مذهب را فاجعه ای برای این حکومت (و هر حکومتی) می دانستم، حالا به نتیجه ای اسفیار تر رسیده ام که در مورد خاص فوتبال که (شاید حتی نهادهای مذهبی صاحب نفوذ باشند) خرده  بی خردهای جلا نخورده بیداد می کنند.

 

  
نویسنده : شوایک ; ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٥
تگ ها :