جادوی زن

از میان همه اعضای بدن زن، پستان ها چیز دیگری هستند. یک حس برونگرایی.طلبیدن نگاه و همزمان، شرم از دیده شدن؛ اغواگر. مانند دو شخصیت مستقل اززن، زل می زنند به چشمانت. با نوک های برجسته می توانند تو را به بازیبگیرند. می توانند چنان مغرور، سر به هوا بایستند که انگار تورا ندیده اند. آنقدر جدی و محکم و سفت دل تو را می برند که جرات نکنی به آنها فکر کنی،‌چه برسد که بخواهی لمسشان کنی. می توانند سر به زیر و افتاده باشند. مظلومانگار که دستی می خواهند تا خود را رویش رها کنند. وقتی اعتقاد به جادویچشمها تمام می شود، اولین وسیله ارتباطی هستند. فرستنده هایی که در کسری ازثانیه درک می شوند. نه، لزوما درک نمی شوند، دریافت می شوند، احساس میشوند. یا نرم و لطیف، با انحنا هایی که از نفر به نفرمتفاوت است، یا سفت ومحکم، چنان که فشارشان را بر تنت حس می کنی. با آن هاله اطراف معجزهبرجستگی. جایی که اگر مزه ای نداشت، اینقدر مورد هجوم دهان ها نبود. غریزه با خودمی کشدمان، انگار که دوباره به یاد بیاوریم همه آنچه از نوزادی فراموش شدهاست. و در آخر، جادوی تن لخت زن. انگار که چیز دیگری در تن نیست به جزپستان. برجسته و خودنما، تمام حواست را معطوف می کنند به خود. و باز همه اینهامستقل از حامل است. می توانند کاملا مستقل از شخصیت و صورت صاحبشان، خودتعریف کننده داستانی باشند که فقط دستها و چشمهای عاشق و حریص درکشان میکند.

/ 1 نظر / 18 بازدید