خاطره کلانتر جان است - 5

از شماره قبلی این عنوان وبلاگ یک سال گذشته است. باور ندارید روز 30 بهمن پارسال را چک کنید.

موتیف برای استفاده دوباره این عنوان، به سال 1385 شمسی باز می گردد. روزی در همین حوالی، چند روز زودتر شاید خیلی درست و دقیق یادم نیست، اتفاقی افتاد که با حالتی دژاوو وار الان راهش را به ذهنم باز کرد. تصویری گنگ و ناگهانی پیش چشمانم ظاهر شد، قوت گرفت و درخشید. یادم آمد که آن روز از سربازی معاف شدم.

الان قرنها گذشته. واقعا درست یادم نیست چه اتفاقاتی افتاد. نمی دانم معنایی دارد که هرسال از آن یاد کنم یا نه، ولی اگر نبود آن معافیت، مسیر زندگی من احتمالا بسیار با حالا تفاوت داشت.

جمهوری اسلامی، با همه نفرت و کراهتی که از تو در دل دارم، از این یک کارت سپاسگزارم.

پ.ن: خودم هم ذوق زده شدم که چه اتفاقی می شود یک کلمه هم «کار تو» باشد و هم «کارت معافیت»

/ 3 نظر / 17 بازدید
مرضیه

سالگرد معافیتت مبارک برادر عزیزم و دوست مهربونم

مریم

اصلا یادم نبود. گرچه هر وقت که یاد اونروز میافتم شادیش برمیگرده. شاید باورت نشه ولی من هنوز گاهی خواب میبینم که باید بری پادگان و تلخ میشم و گریه میاد تو حلقم و ... ولی یادم نبود این تاریخ مبارک رو

ساناز

منم یادمه. برای منم خاطره خوبیه.